فقط تا پایان اردیبهشت فرصت دارید با قیمت ۱۴۰۳ اشتراک‌های فست‌دیکشنری را تهیه کنید.
آخرین به‌روزرسانی:

Unnerve

ʌnˈnɜrːv ʌnˈnɜːv

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive

ترساندن، نگران کردن، پریشان کردن، مرعوب کردن، دلسرد کردن، ضعیف کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

His threatening words unnerved her.

حرف‌های تهدید‌آمیزش او را ترساند.

The intense pressure of the final exam unnerved the students.

فشار شدید امتحان نهایی دانش‌آموزان را پریشان کرد.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد unnerve

  1. verb upset, intimidate
    Synonyms:
    frighten shake rattle discourage disconcert distract perturb intimidate weaken dishearten unsettle agitate daunt undermine demoralize fluster floor throw dismay bewilder confound discombobulate spook enervate sap disarm enfeeble unhinge dispirit psych out throw off chill get to bowl over buffalo give a turn uncalm needle ride
    Antonyms:
    encourage strengthen nerve steel

لغات هم‌خانواده unnerve

  • verb - transitive
    nerve, unnerve

ارجاع به لغت unnerve

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unnerve» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unnerve

لغات نزدیک unnerve

پیشنهاد بهبود معانی