گذشتهی ساده:
flusteredشکل سوم:
flusteredسومشخص مفرد:
flustersوجه وصفی حال:
flusteringشکل جمع:
flustersگیج کردن، دستپاچه کردن، عصبانی کردن، آشفتن، مضطرب کردن، سراسیمه کردن، سردرگم کردن
The sudden question from the boss flustered her during the presentation.
سؤال ناگهانی رئیس او را در طول ارائه مضطرب کرد.
Don't try to rush him; it will only fluster him more.
سعی نکن او را عجلهزده کنی؛ این فقط او را بیشتر گیج میکند.
The sudden question flustered him.
سؤال ناگهانی او را گیج کرد.
I used to get flustered every time the teacher called me to the blackboard.
هروقت معلم مرا پای تخته صدا میزد، دستپاچه میشدم.
I get flustered when I'm asked to speak in public.
وقتی از من خواسته میشود در جمع صحبت کنم، مضطرب میشوم.
دستپاچگی، سراسیمگی، پریشانی، اضطراب
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He was in a fluster before the exam.
قبلاز امتحان دچار دستپاچگی شده بود.
The sudden question left her in a fluster.
سوال ناگهانی او را دچار اضطراب کرد.
Her fluster made it hard to speak clearly.
پریشانی او صحبت کردن واضح را دشوار کرد.
to get in a fluster
دستپاچه شدن
مست کردن، گرم شدن سر (دراثر مشروب)
The strong wine flustered him quickly.
شراب قوی او را بهسرعت مست کرد.
He worried that the cheap beer would fluster him before the meeting.
او نگران بود که آبجوی ارزان قبلاز جلسه او را مست کند.
After a few sips, the sherry began to fluster his head.
بعداز چند جرعه، شراب شِری سرش را گرم کرد.
گذشتهی ساده fluster در زبان انگلیسی flustered است.
شکل سوم fluster در زبان انگلیسی flustered است.
شکل جمع fluster در زبان انگلیسی flusters است.
وجه وصفی حال fluster در زبان انگلیسی flustering است.
سومشخص مفرد fluster در زبان انگلیسی flusters است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fluster» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fluster