آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ دی ۱۴۰۲

      Threw

      θruː θruː

      مصدر:

      throw

      شکل سوم:

      thrown

      سوم‌شخص مفرد:

      throws

      وجه وصفی حال:

      throwing

      معنی threw | جمله با threw

      گذشته‌ی ساده‌ی فعل throw

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She threw the ball to her friend.

      توپ را به سمت دوستش پرتاب کرد.

      The athlete threw the javelin with great force.

      ورزشکار با قدرت زیاد نیزه را پرتاب کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد threw

      1. verb cause to be confused emotionally
        Synonyms:
        confused puzzled bewildered perplexed bemused mystified muddled befuddled addled discombobulated jumbled confounded fuddled bedevilled dizzied
      1. verb to permit an opponent to win
        Synonyms:
        surrendered yielded submitted
      1. verb put or send forth
        Synonyms:
        put discharged fired emitted hurled launched propelled cast projected shed forced dropped tossed submitted flung pitched impelled discarded confused started slung radiated thrust flicked drove disposed hove pelted flipped lost butted baffled contrived bucked whirled unsettled nonplussed prostrated irradiated bunted unhorsed pegged overturned disconcerted
        Antonyms:
        received accepted helped retrieved explained
      1. verb to release or move (a switch, for example) in order to activate, deactivate, or control a device
        Synonyms:
        tripped
      1. verb cause to go on or to be engaged or set in operation
        Synonyms:
        dropped floored grounded pinned nailed flattened levelled downed switched flipped overwhelmed decked prostrated
        Antonyms:
        raised
      1. verb to bring to bear steadily or forcefully
        Synonyms:
        exercised exerted plied wielded
      1. verb to make incapable of finding something to think, do, or say
        Synonyms:
        stuck beat stumped confounded flummoxed nonplussed
      1. verb utter with force; utter vehemently
        Synonyms:
        gave delivered chucked tossed flung hurled pitched shot dashed cast launched fired darted slung hove bowled hurtled shied butted bunted
        Antonyms:
        caught grabbed received
      1. verb organize or be responsible for
        Synonyms:
        have hold gave made
      1. verb place or put with great energy
        Synonyms:
        thrust

      سوال‌های رایج threw

      شکل سوم threw چی میشه؟

      شکل سوم threw در زبان انگلیسی thrown است.

      وجه وصفی حال threw چی میشه؟

      وجه وصفی حال threw در زبان انگلیسی throwing است.

      سوم‌شخص مفرد threw چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد threw در زبان انگلیسی throws است.

      ارجاع به لغت threw

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «threw» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/threw

      لغات نزدیک threw

      • - threshold value
      • - threshold voltage
      • - threw
      • - thrice
      • - thrift
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      half-price heat hosepipe anatomy betterment a bit of a a friend in need, a friend indeed a penny for your thoughts a salvage operation absolute lemon accompaniment add colour to agglomeration akan alienation مایه‌ی حیات عندالمطالبه عندالاستطاعه میان‌وعده قدغن فهم فضل کوتاه کردن مو کوتاه کوته گروه مشورت جمله‌ی شرطی خاستن خواست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.