آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ آذر ۱۴۰۴

      Start-up

      ˈstɑːrtʌp ˈstɑːtʌpˈstɑːrt-

      شکل جمع:

      startups

      توضیحات:

      شکل نوشتاری دیگر این لغت: startup

      معنی start-up | جمله با start-up

      noun countable

      کسب‌وکار شرکت نوپا، استارتاپ، کسب‌وکار تازه‌تأسیس

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She launched her start-up from her garage.

      او استارتاپ خود را از گاراژش راه‌اندازی کرد.

      Government programs can help start-ups grow faster.

      برنامه‌های دولتی می‌توانند به رشد سریع‌تر کسب‌وکارهای تازه‌تأسیس کمک کنند.

      noun uncountable

      کامپیوتر راه‌اندازی، روشن شدن سیستم، آغاز به کار سیستم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The technician optimized the start-up sequence to make the system faster.

      تکنسین توالی راه‌اندازی را بهینه کرد تا سیستم سریع‌تر شود.

      Startup errors can prevent the computer from booting properly.

      خطاهای راه‌اندازی می‌توانند مانع بوت شدن صحیح کامپیوتر شوند.

      adjective

      نوپا، تازه‌تأسیس، استارتاپی

      Co-working spaces are popular among start-up firms.

      فضاهای کاری مشترک در میان شرکت‌های نوپا محبوب هستند.

      Start-up companies often face financial challenges in their early stages.

      شرکت‌های تازه‌تأسیس اغلب در مراحل اولیه با چالش‌های مالی مواجه می‌شوند.

      adjective

      مربوط به راه‌اندازی کسب‌وکار، مرتبط با مرحله‌ی راه‌اندازی

      They provide start-up support for new entrepreneurs.

      آن‌ها پشتیبانی مربوط به راه‌اندازی کسب‌وکار را برای کارآفرینان تازه‌کار ارائه می‌دهند.

      Lower start-up costs encourage more people to launch businesses.

      هزینه‌های کمتر مربوط به راه‌اندازی کسب‌وکار، افراد بیشتری را به راه‌اندازی شرکت تشویق می‌کند.

      adjective

      کامپیوتر مربوط به راه‌اندازی سیستم، مرتبط با آغاز به کار کامپیوتر

      The manual explains all start-up operations for new users.

      دفترچه‌ی راهنما همه‌ی عملیات مربوط به شروع به کار سیستم را برای کاربران جدید توضیح می‌دهد.

      The technician checked the start-up settings of the computer.

      تکنسین تنظیمات مرتبط با آغاز به کار کامپیوتر را بررسی کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد start-up

      1. noun the act of starting a new operation or practice
        Synonyms:
        inauguration

      سوال‌های رایج start-up

      شکل جمع startup چی میشه؟

      شکل جمع startup در زبان انگلیسی startups است.

      ارجاع به لغت start-up

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «start-up» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/start-up

      لغات نزدیک start-up

      • - start up
      • - start up a business
      • - start-up
      • - starter
      • - starting blocks
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch hooray چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.