آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ آذر ۱۴۰۴

    Start-up

    ˈstɑːrtʌp ˈstɑːtʌpˈstɑːrt-

    شکل جمع:

    startups

    توضیحات:

    شکل نوشتاری دیگر این لغت: startup

    معنی start-up | جمله با start-up

    noun countable

    کسب‌وکار شرکت نوپا، استارتاپ، کسب‌وکار تازه‌تأسیس

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

    مشاهده

    She launched her start-up from her garage.

    او استارتاپ خود را از گاراژش راه‌اندازی کرد.

    Government programs can help start-ups grow faster.

    برنامه‌های دولتی می‌توانند به رشد سریع‌تر کسب‌وکارهای تازه‌تأسیس کمک کنند.

    noun uncountable

    کامپیوتر راه‌اندازی، روشن شدن سیستم، آغاز به کار سیستم

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    The technician optimized the start-up sequence to make the system faster.

    تکنسین توالی راه‌اندازی را بهینه کرد تا سیستم سریع‌تر شود.

    Startup errors can prevent the computer from booting properly.

    خطاهای راه‌اندازی می‌توانند مانع بوت شدن صحیح کامپیوتر شوند.

    adjective

    نوپا، تازه‌تأسیس، استارتاپی

    Co-working spaces are popular among start-up firms.

    فضاهای کاری مشترک در میان شرکت‌های نوپا محبوب هستند.

    Start-up companies often face financial challenges in their early stages.

    شرکت‌های تازه‌تأسیس اغلب در مراحل اولیه با چالش‌های مالی مواجه می‌شوند.

    adjective

    مربوط به راه‌اندازی کسب‌وکار، مرتبط با مرحله‌ی راه‌اندازی

    They provide start-up support for new entrepreneurs.

    آن‌ها پشتیبانی مربوط به راه‌اندازی کسب‌وکار را برای کارآفرینان تازه‌کار ارائه می‌دهند.

    Lower start-up costs encourage more people to launch businesses.

    هزینه‌های کمتر مربوط به راه‌اندازی کسب‌وکار، افراد بیشتری را به راه‌اندازی شرکت تشویق می‌کند.

    adjective

    کامپیوتر مربوط به راه‌اندازی سیستم، مرتبط با آغاز به کار کامپیوتر

    The manual explains all start-up operations for new users.

    دفترچه‌ی راهنما همه‌ی عملیات مربوط به شروع به کار سیستم را برای کاربران جدید توضیح می‌دهد.

    The technician checked the start-up settings of the computer.

    تکنسین تنظیمات مرتبط با آغاز به کار کامپیوتر را بررسی کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد start-up

    1. noun the act of starting a new operation or practice
      Synonyms:
      inauguration

    سوال‌های رایج start-up

    شکل جمع startup چی میشه؟

    شکل جمع startup در زبان انگلیسی startups است.

    ارجاع به لغت start-up

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «start-up» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/start-up

    لغات نزدیک start-up

    • - start up
    • - start up a business
    • - start-up
    • - starter
    • - starting blocks
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.