آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۲

    Apron

    ˈeɪprən ˈeɪprən

    شکل جمع:

    aprons

    معنی apron | جمله با apron

    noun countable

    پیش‌بند

    She tied her apron around her waist before starting to cook.

    قبل از شروع آشپزی پیش‌بندش را دور کمرش بست.

    The chef had a collection of colorful aprons hanging in the kitchen.

    سرآشپز مجموعه‌ای از پیش‌بندهای رنگارنگ در آشپزخانه آویزان کرده بود.

    noun countable

    صحن (محلی در فرودگاه که در آن هواگرد پارک شده یا بارگیری یا تخلیه‌ی بار شده یا مسافران سوار می‌شوند یا سوخت‌گیری انجام می‌شود)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    The airport workers gathered near the apron.

    کارگران فرودگاه در نزدیکی صحن جمع شدند.

    The aircraft was parked on the apron.

    هواپیما در صحن پارک شده بود.

    noun countable

    سینما و تئاتر پیش‌صحنه، آوانسن (بخشی از صحنه‌ی تئاتر که در جلو پرده قرار دارد)

    The actor stepped onto the apron, ready to deliver his monologue.

    این بازیگر برای ایراد کردن مونولوگ خود به پیش‌صحنه رفت.

    The director instructed the actors to gather on the apron for the final scene.

    کارگردان به بازیگران اطلاع داد که برای صحنه‌ی پایانی در آوانسن جمع شوند.

    noun countable

    زیرپنجره

    I dropped my keys and they fell onto the apron of the window.

    کلیدهایم را انداختم و روی زیرپنجره افتاد.

    The apron added a decorative touch to the window frame.

    زیرپنجره ته‌رنگ تزیینی‌ای به قاب پنجره اضافه کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد apron

    1. noun the part of a modern theater stage between the curtain and the orchestra (i.e., in front of the curtain)
      Synonyms:
      proscenium forestage cover shield protection tier bib boot smock pinafore overskirt airstrip clearway lightboard r

    سوال‌های رایج apron

    شکل جمع apron چی میشه؟

    شکل جمع apron در زبان انگلیسی aprons است.

    ارجاع به لغت apron

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «apron» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/apron

    لغات نزدیک apron

    • - April showers bring May flowers.
    • - apriority
    • - apron
    • - apron string
    • - apropos
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    festa fiercely filmmaker finally financial cynically deadwood dearly Dec deciding delulu demonstrator desirability desperately ventromedial مقدار تغذیه مبالغه اغیار ادغام اسیر حجامت حجت احوال اخص عربده بیسبال پیلاتس تجاوز تیراندازی با کمان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.