فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Apron

ˈeɪprən ˈeɪprən
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    aprons

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable
    پیش‌بند
    • - She tied her apron around her waist before starting to cook.
    • - قبل از شروع آشپزی پیش‌بندش را دور کمرش بست.
    • - The chef had a collection of colorful aprons hanging in the kitchen.
    • - سرآشپز مجموعه‌ای از پیش‌بندهای رنگارنگ در آشپزخانه آویزان کرده بود.
  • noun countable
    صحن (محلی در فرودگاه که در آن هواگرد پارک شده یا بارگیری یا تخلیه‌ی بار شده یا مسافران سوار می‌شوند یا سوخت‌گیری انجام می‌شود)
    • - The airport workers gathered near the apron.
    • - کارگران فرودگاه در نزدیکی صحن جمع شدند.
    • - The aircraft was parked on the apron.
    • - هواپیما در صحن پارک شده بود.
  • noun countable
    سینما و تئاتر پیش‌صحنه، آوانسن (بخشی از صحنه‌ی تئاتر که در جلو پرده قرار دارد)
    • - The actor stepped onto the apron, ready to deliver his monologue.
    • - این بازیگر برای ایراد کردن مونولوگ خود به پیش‌صحنه رفت.
    • - The director instructed the actors to gather on the apron for the final scene.
    • - کارگردان به بازیگران اطلاع داد که برای صحنه‌ی پایانی در آوانسن جمع شوند.
  • noun countable
    زیرپنجره
    • - I dropped my keys and they fell onto the apron of the window.
    • - کلیدهایم را انداختم و روی زیرپنجره افتاد.
    • - The apron added a decorative touch to the window frame.
    • - زیرپنجره ته‌رنگ تزیینی‌ای به قاب پنجره اضافه کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد apron

  1. noun The part of a modern theater stage between the curtain and the orchestra (i.e., in front of the curtain)
    Synonyms: cover, smock, airstrip, boot, proscenium, forestage, bib, pinafore, protection, overskirt, shield, r, tier, clearway, lightboard

ارجاع به لغت apron

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «apron» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/apron

لغات نزدیک apron

پیشنهاد بهبود معانی