آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ تیر ۱۴۰۵

      Apron

      ˈeɪprən ˈeɪprən

      شکل جمع:

      aprons

      معنی apron | جمله با apron

      noun countable

      پوشاک پیش‌بند

      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      She tied her apron around her waist before starting to cook.

      قبل‌از شروع آشپزی پیش‌بندش را دور کمرش بست.

      The chef had a collection of colorful aprons hanging in the kitchen.

      سرآشپز مجموعه‌ای از پیش‌بندهای رنگارنگ در آشپزخانه آویزان کرده بود.

      noun countable

      صحن (محلی در فرودگاه که در آن هواگرد پارک شده یا بارگیری یا تخلیه‌ی بار شده یا مسافران سوار می‌شوند یا سوخت‌گیری انجام می‌شود)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The airport workers gathered near the apron.

      کارگران فرودگاه در نزدیکی صحن جمع شدند.

      The aircraft was parked on the apron.

      هواپیما در صحن پارک شده بود.

      noun countable

      سینما و تئاتر پیش‌صحنه، آوانسن (بخشی از صحنه‌ی تئاتر که در جلو پرده قرار دارد)

      The actor stepped onto the apron, ready to deliver his monologue.

      این بازیگر برای ایراد کردن مونولوگ خود به پیش‌صحنه رفت.

      The director instructed the actors to gather on the apron for the final scene.

      کارگردان به بازیگران اطلاع داد که برای صحنه‌ی پایانی در آوانسن جمع شوند.

      noun countable

      زیرپنجره

      I dropped my keys and they fell onto the apron of the window.

      کلیدهایم را انداختم و روی زیرپنجره افتاد.

      The apron added a decorative touch to the window frame.

      زیرپنجره ته‌رنگ تزیینی‌ای به قاب پنجره اضافه کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد apron

      1. noun the part of a modern theater stage between the curtain and the orchestra (i.e., in front of the curtain)
        Synonyms:
        proscenium forestage cover shield protection tier bib boot smock pinafore overskirt airstrip clearway lightboard r

      Idioms

      be tied to one's mother's apron strings

      بچه‌ننه بودن، مطیع مادر بودن

      be tied to one's wife's apron strings

      سخت تحت فرمان زن خود بودن

      سوال‌های رایج apron

      شکل جمع apron چی میشه؟

      شکل جمع apron در زبان انگلیسی aprons است.

      ارجاع به لغت apron

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «apron» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/apron

      لغات نزدیک apron

      • - April showers bring May flowers.
      • - apriority
      • - apron
      • - apron string
      • - apropos
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.