Betoken

bɪˈtoʊkn bɪˈtəʊkən
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive
حاکی بودن از، دلالت کردن بر، دال بر امری

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- This gift betokens our deep gratitude.
- این هدیه گویای تشکر ژرف ما است.
- The rain betokens a good crop.
- باران محصول خوبی را نوید می‌دهد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد betoken

  1. verb to give grounds for believing in the existence or presence of
    Synonyms:
    show indicate signify point express denote mark argue witness assert attest testify signal predict forecast foreshow foretell presage portend augur foreshadow omen bespeak note symbolize point to bode import prognosticate forebode prefigure auspicate betide
  1. verb to be or give a sign of:
    Synonyms:
    indicate

ارجاع به لغت betoken

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «betoken» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/betoken

لغات نزدیک betoken

پیشنهاد بهبود معانی