آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ فروردین ۱۴۰۴

      Fertile

      ˈfɜːrtl ˈfɜːtaɪl

      صفت تفضیلی:

      more fertile

      صفت عالی:

      most fertile

      معنی fertile | جمله با fertile

      adjective C2

      حاصلخیز، بارور (خاک یا زمین)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The fertile fields stretched as far as the eye could see.

      مزارع حاصلخیز تا جایی که چشم کار می‌کرد ادامه داشتند.

      They moved to a region with fertile plains and plenty of water.

      آن‌ها به منطقه‌ای با دشت‌های حاصلخیز و آب فراوان نقل مکان کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the fertile soil of Khuzestan

      خاک بارور خوزستان

      the sun's fertile warmth

      گرمای گشن‌آور خورشید

      adjective

      پربار، بارور، پرثمر، زایا (گیاهان، حیوانات و انسان‌ها)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      This apple tree is very fertile.

      این درخت سیب بسیار پربار است.

      Zoologists studied the reproductive habits of fertile elephants.

      جانورشناسان عادات تولیدمثل فیل‌های زایا را بررسی کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Overly fertile families add to overpopulation.

      خانواده‌های بسیار پربچه (مسئله‌ی) ازدیاد جمعیت را تشدید می‌کنند.

      adjective

      قابل رویش، قابل رشد، نطفه‌دار، بارور (دانه یا تخم)

      A fertile egg contains all the genetic material to form a new life.

      تخم بارور حاوی تمام مواد ژنتیکی لازم برای شکل‌گیری زندگی جدید است.

      We examined the seeds under a microscope to check which ones were fertile.

      ما بذرها را زیر میکروسکوپ بررسی کردیم تا ببینیم کدام‌یک قابل رویش هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a fertile egg

      تخم‌مرغ نطفه‌دار

      adjective

      خلاق، پویا، پرورشگر (ذهن یا تخیل)

      He’s known for his fertile brain and innovative thinking.

      او به‌خاطر ذهن پویا و تفکر نوآورانه‌اش شناخته می‌شود.

      A fertile mind can turn simple things into masterpieces.

      ذهنی خلاق می‌تواند چیزهای ساده را به شاهکار تبدیل کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the fertile mind of a genius

      فکر آفریننده‌ی یک نابغه

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fertile

      1. adjective said of land
        Synonyms:
        prolific fruitful rich productive fecund flowering teeming lush abundant fat luxuriant yielding abounding plenteous bountiful exuberant black fructuous arable generous hearty in-vitro bearing pistillate plentiful flowing with milk and honey pregnant profitable proliferous profuse progenitive uberous virile
        Antonyms:
        sterile barren infertileinfecund infertile impotent unproductive desert fruitless useless
      1. adjective said of females
        Synonyms:
        fecund prolific rich fruitful productive generative bearing bringing-forth breeding fat pregnant gravid with-child
        Antonyms:
        sterile infertile barren
      1. adjective said of the mind, imagination, etc.
        Synonyms:
        inventive resourceful imaginative
      1. adjective ready to bear, produce
        Synonyms:
        productive fruitful rich abundant plentiful bearing producing fecund prolific teeming pregnant bountiful luxuriant lush yielding generative arable feracious gravid procreant spawning vegetative breedy childing bringing forth with child rank loamy virile flowing with milk and honey proliferant ubereous flowering pubescent puberal hebetic black
        Antonyms:
        unproductive sterile infertile barren fruitless impotent useless

      Collocations

      fertile imagination

      تخیل قوی/بارور

      سوال‌های رایج fertile

      صفت تفضیلی fertile چی میشه؟

      صفت تفضیلی fertile در زبان انگلیسی more fertile است.

      صفت عالی fertile چی میشه؟

      صفت عالی fertile در زبان انگلیسی most fertile است.

      ارجاع به لغت fertile

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fertile» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fertile

      لغات نزدیک fertile

      • - ferryboat
      • - ferryman
      • - fertile
      • - fertile imagination
      • - fertile material
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.