فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fecund

ˈfekənd / / ˈfiːkənd ˈfekənd / / ˈfiːkənd
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    بارور، برومند، پرثمر، حاصل‌خیز، پراثر
    • - fecund herds
    • - گله‌های پر زادوولد
    • - Da Vinci's fecund mind
    • - مغز پراندیشه‌ی داوینچی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fecund

  1. adjective productive
    Synonyms: breeding, fertile, fructiferous, fruitful, generating, pregnant, proliferant, prolific, propagating, reproducing, rich, spawning, teeming
    Antonyms: impotent, infertile, sterile, unfruitful, unproductive

ارجاع به لغت fecund

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fecund» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fecund

لغات نزدیک fecund

پیشنهاد بهبود معانی