فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fecundation

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • noun
    لقاح، گشنگیری
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fecundation

  1. noun Making fertile as by applying fertilizer or manure
    Synonyms: fertilization, fertilisation, dressing, impregnation

ارجاع به لغت fecundation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fecundation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fecundation

لغات نزدیک fecundation

پیشنهاد بهبود معانی