با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Dough

doʊ dəʊ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    doughs
  • countable uncountable noun
    خمیر
    • - Dough is made of flour and water.
    • - خمیر از آرد و آب ساخته می‌شود.
    • - I added some yeast to the dough to make it rise.
    • - مقداری مایه‌ی خمیر به خمیر اضافه کردم تا پف کند.
  • informal uncountable noun slang
    قدیمی مایه‌تیله، پول
    • - Her father makes a lot of dough.
    • - پدرش پول زیادی درمی‌آره.
    • - I spent all my dough on that new computer.
    • - همه‌ی مایه‌تیله‌ام رو صرف اون کامپیوتر جدید کردم.
  • noun
    انگلیسی آمریکایی سرباز پیاده‌نظام (به‌ویژه در جنگ جهانی اول)
    • - The dough's helmet protected him from enemy fire.
    • - کلاه سرباز پیاده‌نظام او را از آتش دشمن محافظت می‌کرد.
    • - The doughs training prepared him for the realities of war.
    • - آموزش سرباز پیاده‌نظام او را برای واقعیات جنگ آماده کرد.
  • noun
    هر چیز خمیرمانند (به‌ویژه از نظر قوام)
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد dough

  1. noun money
    Synonyms: beans, boodle, bread, bucks, cabbage, cash, change, chips, clams, coin, coinage, cold cash, currency, dinero, funds, greenback, hard cash, legal tender, lettuce, loot, moola, pesos, wealth

ارجاع به لغت dough

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dough» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/dough

لغات نزدیک dough

پیشنهاد و بهبود معانی