آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ دی ۱۳۹۸

      Prostrate

      ˈprɑːstreɪt ˈprɒstreɪt ˈprɒstreɪt

      معنی prostrate | جمله با prostrate

      verb - transitive adjective adverb

      به خاک افتاده (درحال عبادت یا خضوع)، روی زمین خوابیده، دمر خوابیده، افتادن، درمانده و بیچاره شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      They fell prostrate at the feet of the emperor.

      جلو پای امپراتور به سجده افتادند.

      Lie prostrate and take a deep breath.

      دمرو بخوابید و نفس عمیق بکشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He drove his dagger to the hilt in his prostrate enemy's chest.

      دشنه‌اش را تا دسته در سینه‌ی دشمن به‌خاک‌افتاده فرو کرد.

      a prostrate tree

      درخت از پا افکنده

      The mother was prostrate with grief.

      اندوه، مادر را از پا انداخته بود.

      a prostrate, impoverished country

      کشوری ذلیل و فقرزده

      Gambling losses prostrated him.

      باخت در قمار او را به خاک سیاه نشاند.

      They prostrated themselves in front of the Mongolian conquerors.

      آنان در برابر فاتحان مغول سر تسلیم فرو آوردند.

      a prostrating disease

      بیماری توان‌فرسا

      He was prostrated by the loss of his wife.

      از دست دادن زوجه او را از پا درآورد.

      He prostrated his opponent with one blow.

      حریف خود را با یک ضربه نقش بر زمین کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد prostrate

      1. adjective flat, horizontal
        Synonyms:
        prone recumbent reclining supine abject procumbent bowed low
        Antonyms:
        vertical upright straight erect
      1. adjective helpless
        Synonyms:
        powerless weak defenseless impotent overpowered overwhelmed paralyzed open disarmed reduced beaten overcome
        Antonyms:
        strong self-sufficient successful happy
      1. adjective tired, worn
        Synonyms:
        exhausted drained worn out frazzled spent wearied tuckered pooped fagged dejected depressed overcome fallen worn incapacitated immobilized paralyzed crippled disarmed knocked over submissive obedient inconsolable subservient drowned
        Antonyms:
        healthy strong hale
      1. verb fall on knees; submit
        Synonyms:
        surrender give in obey kneel bow bow down abase kowtow grovel fall at feet cringe cast before
        Antonyms:
        stand erect straighten
      1. verb overwhelm; wear out
        Synonyms:
        overwhelm defeat exhaust tire weary overpower overcome destroy ruin drain disable impair reduce wreck cripple fatigue sap level fell mow incapacitate paralyze immobilize overthrow overturn knock over bring low disable frazzle o'ertire tucker out disarm whelm
        Antonyms:
        help aid assist soothe please assuage

      ارجاع به لغت prostrate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «prostrate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/prostrate

      لغات نزدیک prostrate

      • - prostitution
      • - prostomium
      • - prostrate
      • - prostration
      • - prostyle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      handle a competition handle a difficult situation hematein gulosity guayaquil greenskeeper traffic plow back in bowing attraction pescatarian Silicon Valley pestilence pharmacology phonics اسباب آبشار آب‌نارنج آدامس آدم آن آهنگساز آوارگی آویختن تماشاخانه به کمک به یاد داشتن بهانه گرفتن به طور خلاصه بو کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.