آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Inconsolable

ˌɪnkənˈsoʊləbl ˌɪnkənˈsəʊləbl

معنی inconsolable | جمله با inconsolable

adjective

داغ‌دیده، دل‌شکسته، دلداری‌ناپذیر، تسلی‌ناپذیر، غیرقابل‌تسلیت، تسکین‌ناپذیر

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

the mother of the drowned child was inconsolable.

اصلاً نمی‌شد مادری را که کودکش در آب خفه شده بود، دلداری داد.

The boy was inconsolable after the death of his dog.

پسر بعد از مرگ سگش داغ‌دیده بود.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد inconsolable

  1. adjective brokenhearted
    Synonyms:
    Antonyms:
    happy understanding consolable

ارجاع به لغت inconsolable

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «inconsolable» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/inconsolable

لغات نزدیک inconsolable

پیشنهاد بهبود معانی