آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ مرداد ۱۴۰۴

      Run Out

      گذشته‌ی ساده:

      ran out

      شکل سوم:

      run out

      سوم‌شخص مفرد:

      runs out

      وجه وصفی حال:

      running out

      شکل جمع:

      run-outs

      معنی run out | جمله با run out

      phrasal verb verb - intransitive B1

      منقضی شدن، تمام شدن، باطل شدن، از درجه‌ی اعتبار ساقط شدن (مدرک و قرارداد و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The warranty on my laptop has run out.

      وارانتی لپ‌تاپ من تمام شده است.

      My passport will run out in two months, so I need to renew it before I travel.

      گذرنامه‌ام دو ماه دیگر از درجه‌ی اعتبار ساقط خواهد شد، بنابراین باید پیش از سفر آن را تمدید کنم.

      phrasal verb verb - intransitive

      تمام شدن، ته‌ کشیدن (موادغذایی و بنزین و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The battery in my phone is about to run out.

      باتری گوشی من در حال تمام شدن است.

      The printer ink has run out, we need to replace it.

      جوهر چاپگر ته کشیده است، باید آن را تعویض کنیم.

      phrasal verb verb - transitive

      تمام کردن، به پایان رساندن

      I need to run out this project before the deadline.

      باید این پروژه را پیش از موعد مقرر تمام کنم.

      She ran out the marathon in just under three hours.

      او در کمتر از سه ساعت ماراتن را به پایان رساند.

      phrasal verb verb - transitive

      بیرون کردن، اخراج کردن، بیرون راندن، بیرون انداختن

      The landlord decided to run out the troublesome tenant who never paid their rent on time.

      صاحبخانه تصمیم گرفت مستأجر مشکل‌ساز را که هرگز اجاره‌اش را به‌موقع پرداخت نکرده بود، بیرون کند.

      The coach decided to run out the player from the team due to his bad behavior and attitude.

      مربی تصمیم گرفت این بازیکن را به دلیل رفتار و برخورد بدش از تیم بیرون کند.

      phrasal verb verb - transitive

      ورزش (کریکت) بیرون‌ راندن، سوزاندن (چوب‌زن)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The bowler was able to run out the opposition's opening batsman.

      این پرتاب‌کننده توانست چوب‌زن حریف را بسوزاند.

      The wicketkeeper ran out the batsman.

      ویکت‌کیپر، ضربه‌زن را بیرون راند.

      noun countable

      ورزش (run-out) ران‌اوت (در کریکت، حذف شدن بازیکن با پرتاب توپ به ویکت)

      همچنین می‌توان از runout استفاده کرد.

      A run-out can change the course of a cricket game.

      ران‌اوت می‌تواند جریان بازی کریکت را تغییر دهد.

      They lost an important wicket due to a run-out.

      آن‌ها به‌دلیل ران‌اوت، ویکت مهمی را از دست دادند.

      noun countable informal

      انگلیسی بریتانیایی ورزش (run-out) فرصت بازی (که نتیجه‌ی بازی مهم نیست)

      همچنین می‌توان از runout استفاده کرد.

      A run-out can help players gain confidence in competitive matches.

      فرصت بازی به بازیکنان کمک می‌کند تا در مسابقات رقابتی اعتمادبه‌نفس پیدا کنند.

      She was happy to get a run-out despite the game not being important.

      او خوشحال بود که فرصت بازی به دست آورد، حتی اگر بازی مهم نبود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد run out

      1. phrasal verb fail, be exhausted
        Synonyms:
        end stop finish expire lose go exhaust tire weaken depart cease waste give out dry up dissipate waste away peter out close terminate be out of wear out come to a close have none left have no more be cleaned out
        Antonyms:
        have get succeed supply

      سوال‌های رایج run out

      گذشته‌ی ساده run out چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده run out در زبان انگلیسی ran out است.

      شکل سوم run out چی میشه؟

      شکل سوم run out در زبان انگلیسی run out است.

      شکل جمع run out چی میشه؟

      شکل جمع run out در زبان انگلیسی run-outs است.

      وجه وصفی حال run out چی میشه؟

      وجه وصفی حال run out در زبان انگلیسی running out است.

      سوم‌شخص مفرد run out چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد run out در زبان انگلیسی runs out است.

      ارجاع به لغت run out

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «run out» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/run-out-2

      لغات نزدیک run out

      • - run one's course
      • - run one's eyes over
      • - run out
      • - run out of time
      • - run out on
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.