آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱ آبان ۱۴۰۴

    Filter

    ˈfɪltər ˈfɪltə

    گذشته‌ی ساده:

    filtered

    شکل سوم:

    filtered

    سوم‌شخص مفرد:

    filters

    وجه وصفی حال:

    filtering

    شکل جمع:

    filters

    معنی filter | جمله با filter

    noun countable C2

    فیلتر، صافی

    The air conditioner has a special filter that removes pollen and bacteria from the air.

    کولر دارای فیلتری ویژه است که گرده‌ها و باکتری‌ها را از هوا حذف می‌کند.

    Laboratory filters are used to separate solid materials from chemical solutions.

    از صافی‌های آزمایشگاه برای جدا کردن مواد جامد از محلول‌های شیمیایی استفاده می‌شود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    coffee filter

    صافی قهوه

    oil filter

    (اتومبیل) فیلتر روغن

    cigarette filter

    فیلتر سیگار

    a filter cigarette

    سیگار مشتوک (فیلتردار)

    Air filters cleanse the room's air of smoke and dust.

    پالونه‌های هوا هوای اتاق را از دود و گرد و خاک می‌زدایند.

    noun countable

    فیلتر (لنز)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    Using a red filter can create dramatic effects in black-and-white photography.

    استفاده از فیلتر قرمز می‌تواند در عکاسی سیاه‌وسفید جلوه‌های چشمگیری ایجاد کند.

    A polarizing filter reduces reflections and enhances the color of the sky.

    فیلتر پلاریزه، بازتاب‌ها را کاهش داده و رنگ آسمان را تقویت می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a color filter for a camera lens

    فیلتر رنگی برای عدسی دوربین عکاسی

    noun countable

    فیلتر (برای جدا کردن داده‌ها)

    By adjusting the search filters, you can narrow down the results to exactly what you need.

    با تنظیم فیلترهای جست‌وجو می‌توانید نتایج را محدود کنید تا دقیقاً به چیزی که می‌خواهید برسید.

    Social media platforms use filters to remove harmful or misleading content.

    پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی از فیلترها برای حذف محتوای مضر یا گمراه‌کننده استفاده می‌کنند.

    noun countable

    فیلتر (برای ایجاد جلوه‌ی تصویری)

    Snapchat filters often add funny animations or facial effects to pictures.

    فیلترهای اسنپ‌چت معمولاً انیمیشن‌ها یا جلوه‌های بامزه‌ای به چهره‌ها اضافه می‌کنند.

    She used a vintage filter to give her selfie a classic look.

    او از فیلتر وینتیج استفاده کرد تا به سلفی‌اش ظاهری کلاسیک بدهد.

    noun countable

    فیلتر (در کنترل گفتار)

    Her lack of a verbal filter makes her brutally honest.

    نداشتن فیلتر گفتاری باعث می‌شود بیش از حد صادق باشد.

    Without a social filter, he often blurts out inappropriate comments in meetings.

    بدون داشتن فیلتر اجتماعی، معمولاً در جلسات حرف‌های نامناسبی می‌زند.

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی راهنمایی و رانندگی چراغ سبز جهت‌دار (که نشان می‌دهد رانندگان چه زمانی می‌توانند به چپ یا راست بپیچند)

    The arrow filter on the traffic light helps reduce congestion at busy intersections.

    فلش سبز چراغ راهنمایی به کاهش ترافیک در تقاطع‌های شلوغ کمک می‌کند.

    Drivers should only move when the green directional light filter appears.

    رانندگان باید فقط زمانی حرکت کنند که چراغ سبز جهت‌دار روشن می‌شود.

    verb - intransitive C2

    نفوذ کردن، تراوش کردن، رسوخ کردن، پخش شدن، رخنه کردن (به‌تدریج)

    News of the German's retreat filtered through the labor camp.

    خبر عقب‌نشینی آلمان‌ها در سر‌تا‌سر اردوگاه کار اجباری رخنه کرد.

    Music filtered through the curtains and into the room.

    موسیقی از ورای پرده‌ها به داخل اتاق می‌آمد.

    verb - transitive C2

    تصفیه کردن، فیلتر کردن، پاک‌سازی کردن، پالایش کردن، صاف کردن

    Sand filters the water.

    ماسه، آب را تصفیه می‌کند.

    This device filters out the milks impurities.

    این دستگاه ناخالصی‌های شیر را می‌گیرد.

    verb - transitive

    فیلتر کردن، گزینش کردن، انتخاب کردن، غربال کردن (داده‌ها یا نتایج)

    Researchers filtered the data to focus on participants under thirty.

    پژوهشگران، داده‌ها را غربال کردند تا فقط روی شرکت‌کنندگان زیر سی سال تمرکز کنند.

    You can filter the list to show only active users.

    می‌توانید فهرست را طوری فیلتر کنید که فقط کاربران فعال را نشان دهد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد filter

    1. verb separate to refine; seep through
      Synonyms:
      strain clean refine purify drain escape leak exude ooze trickle dribble penetrate permeate percolate sift screen sieve distill clarify winnow filtrate soak through osmose metastasize
      Antonyms:
      combine collect

    سوال‌های رایج filter

    گذشته‌ی ساده filter چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده filter در زبان انگلیسی filtered است.

    شکل سوم filter چی میشه؟

    شکل سوم filter در زبان انگلیسی filtered است.

    شکل جمع filter چی میشه؟

    شکل جمع filter در زبان انگلیسی filters است.

    وجه وصفی حال filter چی میشه؟

    وجه وصفی حال filter در زبان انگلیسی filtering است.

    سوم‌شخص مفرد filter چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد filter در زبان انگلیسی filters است.

    ارجاع به لغت filter

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «filter» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/filter

    لغات نزدیک filter

    • - filrate
    • - fils
    • - filter
    • - filter bed
    • - filter feeder
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.