آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Sandwich

      ˈsændwɪtʃ / / ˈsænwɪtʃ ˈsænwɪdʒ

      گذشته‌ی ساده:

      sandwiched

      شکل سوم:

      sandwiched

      سوم‌شخص مفرد:

      sandwiches

      وجه وصفی حال:

      sandwiching

      شکل جمع:

      sandwiches

      معنی sandwich | جمله با sandwich

      noun countable A1

      غذا و آشپزی ساندویچ

      sandwich, ساندویچ
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      I made a delicious turkey sandwich for lunch.

      برای ناهار یک ساندویچ بوقلمون خوشمزه درست کردم.

      Can you pick up a ham and cheese sandwich for me on your way home?

      آیا می‌توانید یک ساندویچ ژامبون و پنیر برای من در راه خانه بردارید؟

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی غذا و آشپزی کیک ساندویچی

      sandwich, کیک ساندویچی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      My favorite sandwich has peanut butter and jelly.

      کیک ساندویچی مورد علاقه‌‌ی من کره‌ی بادام‌زمینی و ژله دارد.

      She always packs a sandwich for her son's school lunch.

      او همیشه یک کیک ساندویچی برای ناهار مدرسه‌ی پسرش بسته‌بندی می‌کند.

      verb - transitive

      در تنگنا قرار دادن، (بین دو شخص یا دو چیز) قرار دادن، فشردن، گیر افتادن، انداختن، جا دادن

      to sandwich a film between two layers of plastic

      قرار دادن فیلم میان دو لایه پلاستیک

      I sat in the middle, sandwiched between two ladies.

      من وسط نشستم و میان دو خانم گیر کردم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sandwich

      1. noun grinder
        Synonyms:
        sub hero hoagie submarine sandwich club sandwich blt Dagwood reuben open-faced sandwich

      Collocations

      ham sandwich

      ساندویچ ژامبون

      سوال‌های رایج sandwich

      گذشته‌ی ساده sandwich چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده sandwich در زبان انگلیسی sandwiched است.

      شکل سوم sandwich چی میشه؟

      شکل سوم sandwich در زبان انگلیسی sandwiched است.

      شکل جمع sandwich چی میشه؟

      شکل جمع sandwich در زبان انگلیسی sandwiches است.

      وجه وصفی حال sandwich چی میشه؟

      وجه وصفی حال sandwich در زبان انگلیسی sandwiching است.

      سوم‌شخص مفرد sandwich چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد sandwich در زبان انگلیسی sandwiches است.

      ارجاع به لغت sandwich

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sandwich» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sandwich

      لغات نزدیک sandwich

      • - sandstone
      • - sandstorm
      • - sandwich
      • - sandwich islands
      • - sandwich man
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.