Barb

bɑːrb bɑːb
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    barbed
  • شکل سوم:

    barbed
  • سوم شخص مفرد:

    barbs
  • وجه وصفی حال:

    barbing
  • شکل جمع:

    barbs

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive
    خار، پیکان، نوک، ریش، خاردارکردن، پیکان‌دارکردن
    • - barbed wire
    • - سیم خاردار
    • - The barb of his jokes made us uneasy.
    • - تندوتیزی شوخی‌های او ما را ناراحت کرد.
    • - I felt the barb of his personal attacks.
    • - زنندگی حملات شخصی او را احساس می‌کردم.
    • - the barbs of ridicule
    • - طعنه‌های تمسخرآمیز
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد barb

  1. noun point
    Synonyms: arrow, bristle, dart, prickle, prong, quill, shaft, spike, spur, thistle, thorn
  2. noun pointed comment
    Synonyms: affront, criticism, cut, dig, gibe, insult, rebuff, sarcasm, scoff, sneer
    Antonyms: kindness, praise

ارجاع به لغت barb

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «barb» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/barb

لغات نزدیک barb

پیشنهاد بهبود معانی