آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ مهر ۱۴۰۵

      Impeach

      ɪmˈpiːtʃ ɪmˈpiːtʃ

      گذشته‌ی ساده:

      impeached

      شکل سوم:

      impeached

      سوم‌شخص مفرد:

      impeaches

      وجه وصفی حال:

      impeaching

      معنی impeach | جمله با impeach

      verb - transitive C1

      حقوق سیاست استیضاح کردن، مورد پرسش قرار دادن، متهم کردن (مقامات دولتی به سوءرفتار)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده
      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      The opposition party threatened to impeach the president over the scandal.

      حزب مخالف تهدید کرد که رئیس‌جمهور را به‌دلیل رسوایی استیضاح خواهد کرد.

      Historically, several heads of state have faced attempts to impeach them due to alleged breaches of their constitutional duties.

      ازنظر تاریخی، چندین رئیس دولت به‌دلیل نقض ادعایی وظایف قانون اساسی خود با تلاش‌هایی برای استیضاح مواجه شده‌اند.

      verb - transitive C2

      اعتبار چیزی را زیر سوال بردن، صحت چیزی را نقض کردن، ‫مورد تردید قرار دادن‬

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      New evidence impeaches his honesty.

      مدارک جدید صحت او را نقض می‌کند.

      Critics argue that the methodology employed in the study could impeach the validity of its conclusions regarding climate change impacts.

      منتقدان استدلال می‌کنند که روش‌شناسی به کار رفته در مطالعه می‌تواند اعتبار نتایج آن را در مورد تأثیرات تغییرات آب‌وهوایی زیر سوال ببرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The lawyer tried to impeach the witness's testimony by presenting contradictory evidence.

      وکیل سعی کرد با ارائه‌ی شواهد متناقض، شهادت شاهد را زیر سوال ببرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد impeach

      1. verb denounce, censure
        Synonyms:
        blame criticize reprimand censure reprehend accuse charge question challenge impugn discredit disparage query reprobate indict arraign try tax incriminate inculpate criminate cast aspersions on cast doubt on bring charges against hold at fault call into question call to account
        Antonyms:
        elect

      سوال‌های رایج impeach

      گذشته‌ی ساده impeach چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده impeach در زبان انگلیسی impeached است.

      شکل سوم impeach چی میشه؟

      شکل سوم impeach در زبان انگلیسی impeached است.

      وجه وصفی حال impeach چی میشه؟

      وجه وصفی حال impeach در زبان انگلیسی impeaching است.

      سوم‌شخص مفرد impeach چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد impeach در زبان انگلیسی impeaches است.

      ارجاع به لغت impeach

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «impeach» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/impeach

      لغات نزدیک impeach

      • - impavid
      • - impawn
      • - impeach
      • - impeachable
      • - impeachment
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      end line timeout topspin serve net touch rotation fault technical timeout winning shot serve receive formation attack line available sideline double substitution kill percentage line judge the other day رفراندوم دموکراسی وجاهت اجل استراتژی استبداد بیکران اسرار اهرام اغتشاش توسل ای بابا نابود کردن هضم فراق
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.