گذشتهی ساده:
impeachedشکل سوم:
impeachedسومشخص مفرد:
impeachesوجه وصفی حال:
impeachingحقوق سیاست استیضاح کردن، مورد پرسش قرار دادن، متهم کردن (مقامات دولتی به سوءرفتار)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
The opposition party threatened to impeach the president over the scandal.
حزب مخالف تهدید کرد که رئیسجمهور را بهدلیل رسوایی استیضاح خواهد کرد.
Historically, several heads of state have faced attempts to impeach them due to alleged breaches of their constitutional duties.
ازنظر تاریخی، چندین رئیس دولت بهدلیل نقض ادعایی وظایف قانون اساسی خود با تلاشهایی برای استیضاح مواجه شدهاند.
اعتبار چیزی را زیر سوال بردن، صحت چیزی را نقض کردن، مورد تردید قرار دادن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
New evidence impeaches his honesty.
مدارک جدید صحت او را نقض میکند.
Critics argue that the methodology employed in the study could impeach the validity of its conclusions regarding climate change impacts.
منتقدان استدلال میکنند که روششناسی به کار رفته در مطالعه میتواند اعتبار نتایج آن را در مورد تأثیرات تغییرات آبوهوایی زیر سوال ببرد.
The lawyer tried to impeach the witness's testimony by presenting contradictory evidence.
وکیل سعی کرد با ارائهی شواهد متناقض، شهادت شاهد را زیر سوال ببرد.
گذشتهی ساده impeach در زبان انگلیسی impeached است.
شکل سوم impeach در زبان انگلیسی impeached است.
وجه وصفی حال impeach در زبان انگلیسی impeaching است.
سومشخص مفرد impeach در زبان انگلیسی impeaches است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «impeach» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/impeach