به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fettle

ˈfetl ˈfetl
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • noun verb - transitive
    علف، یونجه، حال، حالت، نظم وترتیب، درست کردن، رفوکردن، آراستن
    • - The good news put him in fine fettle.
    • - خبر خوش او را سر حال آورد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fettle

  1. noun spirits
    Synonyms: condition, emotional state, mental state, order, shape, sound condition, state of mind

Collocations

  • in fine fettle

    در وضع خوب، سر و مر و گنده، سر دماغ

ارجاع به لغت fettle

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fettle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fettle

لغات نزدیک fettle

پیشنهاد بهبود معانی