آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ شهریور ۱۴۰۴

      Foray

      ˈfɔː- / / ˈfɑː- ˈfɒreɪ

      گذشته‌ی ساده:

      forayed

      شکل سوم:

      forayed

      سوم‌شخص مفرد:

      forays

      وجه وصفی حال:

      foraying

      شکل جمع:

      forays

      معنی foray | جمله با foray

      noun countable

      تجربه‌ی کوتاه، فعالیت کوتاه‌مدت، ورود موقت

      The team’s foray into international markets was successful.

      ورود موفق تیم به بازارهای بین‌المللی موفقیت‌آمیز بود.

      After a foray into politics, she returned to her career in journalism.

      پس‌از تجربه‌ای کوتاه در سیاست، او به حرفه‌ی روزنامه‌نگاری خود بازگشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      our company's first foray into the wool market

      اولین یورش شرکت ما در بازار پشم

      noun countable

      دیدار کوتاه، سفر کوتاه، سرکشی کوتاه، بازدید کوتاه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      During her foray into the park, she met an old friend.

      در طی سرکشی بازدید کوتاهش به پارک، با دوستی قدیمی برخورد کرد.

      They made a foray into the neighboring village to attend a festival.

      آن‌ها برای شرکت در جشنواره‌ای، سفر کوتاهی به روستای همسایه داشتند.

      noun countable

      تاخت‌وتاز، تهاجم، یورش، حمله، هجوم (سریع و ناگهانی)

      They planned a foray to capture the enemy’s fort.

      آن‌ها حمله‌ای برای تصرف قلعه‌ی دشمن برنامه‌ریزی کردند.

      The soldiers’ foray was over before the enemy could react.

      هجوم سریع سربازان قبل‌از اینکه دشمن واکنشی نشان دهد، به پایان رسید.

      verb - intransitive

      یورش بردن، حمله‌ی کردن، تاخت‌وتاز کردن، هجوم بردن

      Raiders forayed along the frontier to steal supplies.

      راهزنان برای دزدیدن آذوقه، در امتداد مرز تاخت‌وتاز کردند.

      The troops forayed into enemy territory at night.

      سربازان شبانه به قلمرو دشمن یورش بردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد foray

      1. noun incursion, attempt
        Synonyms:
        attack raid invasion sortie sally descent inroad depredation irruption
        Antonyms:
        idleness laziness abstention

      Collocations

      make a foray into (something)

      (در چیزی) به تاخت و تاز پرداختن

      سوال‌های رایج foray

      گذشته‌ی ساده foray چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده foray در زبان انگلیسی forayed است.

      شکل سوم foray چی میشه؟

      شکل سوم foray در زبان انگلیسی forayed است.

      شکل جمع foray چی میشه؟

      شکل جمع foray در زبان انگلیسی forays است.

      وجه وصفی حال foray چی میشه؟

      وجه وصفی حال foray در زبان انگلیسی foraying است.

      سوم‌شخص مفرد foray چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد foray در زبان انگلیسی forays است.

      ارجاع به لغت foray

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «foray» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/foray

      لغات نزدیک foray

      • - forand
      • - forasmuch
      • - foray
      • - forb
      • - forbear
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.