Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۳

      Juvenile

      ˈdʒuvəˌnɑɪl ˈdʒuːvnaɪl

      شکل جمع:

      juveniles

      صفت تفضیلی:

      more juvenile

      صفت عالی:

      most juvenile

      معنی juvenile | جمله با juvenile

      adjective C1

      حقوق مربوط به نوجوانان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      Juvenile crime rates have decreased significantly over the past decade.

      میزان جرایم نوجوانان در دهه‌ی گذشته به میزان قابل توجهی کاهش یافته است.

      The juvenile court system focuses on rehabilitation rather than punishment.

      نظام قضایی نوجوانان به جای مجازات بر بازپروری تمرکز دارد.

      adjective

      پزشکی مربوط به کودکان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Researchers are working tirelessly to find a cure for juvenile diabetes.

      محققان برای یافتن درمانی برای دیابت کودکان به طور خستگی‌ناپذیر تلاش می‌کنند.

      The juvenile arthritis specialist recommended physical therapy.

      متخصص آرتریت کودکان فیزیوتراپی را توصیه کرد.

      adjective

      جانورشناسی نابالغ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The ecologists studied the behavior of the juvenile salmon.

      بوم‌شناسان رفتار ماهی‌های سالمون نابالغ را بررسی کردند.

      I observed a small group of juvenile crabs.

      گروه کوچکی از خرچنگ‌های نابالغ را مشاهده کردم.

      adjective

      (تحقیرآمیز) بچگانه

      That man's behavior was juvenile.

      رفتار آن مرد بچگانه بود.

      The teacher was tired of dealing with juvenile pranks during class.

      معلم از برخورد با شوخی‌های بچگانه در کلاس خسته شده بود.

      noun countable

      حقوق نوجوان، فرد نابالغ

      The leader of a band of juveniles who stole.

      رهبر یک دسته نوجوانانی که دزدی می‌کردند.

      The juvenile was sentenced to community service for vandalism.

      این فرد نابالغ به جرم خرابکاری به خدمات اجتماعی محکوم شد.

      noun countable

      جانورشناسی جانور نابالغ

      Observing the juveniles in the wild was a rare and unforgettable experience.

      مشاهده‌ی جانوران نابالغ در طبیعت تجربه‌ای نادر و فراموش‌نشدنی بود.

      The wildlife reserve is home to various juveniles.

      این ذخیره‌گاه حیات‌وحش محل زندگی جانوران نابالغ مختلف است.

      adjective

      مربوط به کودکان، مربوط به نوجوانان، نوجوانی (تا ابتدای جوانی)

      juvenile magazines

      مجلّه‌های کودکان

      A juvenile period that is essentially asexual.

      دوران نوجوانی که ماهیتاً غیر‌جنسی است.

      adjective

      زمین‌شناسی نوخاسته

      The presence of juvenile gases in the atmosphere indicates the activity of a newly-formed volcano.

      وجود گازهای نوخاسته در جو نشان‌دهنده‌ی فعالیت آتشفشان تازه‌تشکیل‌شده است.

      Juvenile gases play a crucial role in understanding planetary formation and evolution.

      گازهای نوخاسته نقش مهمی در درک شکل‌گیری و تکامل سیاره‌ای دارند.

      noun countable

      کتاب کودکان، کتاب نوجوانان

      The library has a great collection of juveniles.

      این کتابخانه مجموعه‌ای عالی از کتاب‌های نوجوانان دارد.

      My favorite juvenile was "Charlie and the Chocolate Factory."

      کتاب نوجوانان محبوب من «چارلی و کارخانه‌ی شکلات‌سازی» بود.

      noun countable

      ورزش اسب دوساله (مسابقه‌ای)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The trainer was hopeful that the juvenile would be a champion.

      مربی امیدوار بود که این اسب دوساله قهرمان شود.

      The juvenile won its first race.

      اسب دوساله در نخستین مسابقه‌اش پیروز شد.

      noun countable

      سینما و تئاتر هنرپیشه‌ی نقش نوجوانان

      The talented juvenile acted well.

      این هنرپیشه‌ی نقش نوجوانان خوب بازی کرد.

      The casting director was looking for a juvenile to play the lead in the upcoming movie.

      مسئول انتخاب بازیگر به‌دنبال یک هنرپیشه‌ی نقش نوجوانان برای بازی در فیلم آتی بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد juvenile

      1. adjective childish
        Synonyms:
        young immature youthful boyish girlish childlike infantile teenage junior inexperienced callow naive green tender fresh developing growing unripe puerile infant adolescent budding formative blooming unfledged undeveloped unsophisticated beardless vernal younger milk-fed unweaned jejune kid stuff babyish
        Antonyms:
        mature adult grown-up
      1. noun young person
        Synonyms:
        child kid youth boy girl youngster minor adolescent infant
        Antonyms:
        adult

      سوال‌های رایج juvenile

      شکل جمع juvenile چی میشه؟

      شکل جمع juvenile در زبان انگلیسی juveniles است.

      صفت تفضیلی juvenile چی میشه؟

      صفت تفضیلی juvenile در زبان انگلیسی more juvenile است.

      صفت عالی juvenile چی میشه؟

      صفت عالی juvenile در زبان انگلیسی most juvenile است.

      ارجاع به لغت juvenile

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «juvenile» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/juvenile

      لغات نزدیک juvenile

      • - juvenescence
      • - juvenescent
      • - juvenile
      • - juvenile court
      • - juvenile crime
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      duress during economics ecstasy Eden representational repulsive rivet room and board room interviewer rush hour saggy salon satchel خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.