آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ آذر ۱۴۰۳

      Boy

      bɔɪ bɔɪ

      شکل جمع:

      boys

      معنی boy | جمله با boy

      noun countable A1

      پسر، پسر‌بچه، مرد نابالغ، (خودمانی) مرد، آدم

      boy, پسر، پسر‌بچه، مرد نابالغ، (خودمانی) مرد، آدم
      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      a twelve-year old boy

      پسری دوازده‌ساله

      Abbas Khan's oldest boy

      پسر بزرگ عباس‌خان

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      How are you, old boy?

      پسر حالت چطوره؟

      When the boys come marching home

      هنگامی که سربازان ما با گام‌های نظامی به میهن بازگردند

      noun countable

      حیوان اهلی نر (به خصوص حیوان خانگی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫لحن متن شما را به رسمی، آکادمیک یا عامیانه تغییر می‌دهد
      noun countable

      هتل (هتل و غیره) پادو، چمدان بر، حمال، (تحقیرآمیز) نوکر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی هتل

      مشاهده
      interjection

      (حرف ندا به نشان تعجب یا خوشی و غیره) عجب !

      Oh, boy! I won!

      وای چه خوب، برنده شدم!

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد boy

      1. noun young man
        Synonyms:
        guy fellow lad youth youngster chap dude junior sonny schoolboy child master buck stripling shaver little guy puppy little shaver gamin half-pint sprout small fry squirt punk whippersnapper cadet runt tadpole
        Antonyms:
        girl

      Idioms

      boy in blue

      (انگلیس - عامیانه) پاسبان، پلیس

      the boys (or our boys)

      (عامیانه) سربازان ما

      سوال‌های رایج boy

      معنی boy به فارسی چی میشه؟

      کلمه "boy" در زبان انگلیسی به معنای "پسر" است و به طور کلی به مردان جوان یا پسران اشاره دارد. این واژه یکی از ابتدایی‌ترین و رایج‌ترین واژه‌ها در زبان انگلیسی است و در بسیاری از زمینه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. در ادامه، معانی و نکات جالب مرتبط با این کلمه را بررسی خواهیم کرد.

      معانی و کاربردها:

      1. معنی اصلی: "boy" به معنای پسر یا مرد جوان است که معمولاً به بچه‌های مذکر اشاره دارد و می‌تواند از نوزادی تا سنین نوجوانی را شامل شود.

      2. کاربردهای فرهنگی: در فرهنگ‌های مختلف، واژه "boy" ممکن است بار معنایی متفاوتی داشته باشد. به عنوان مثال، در برخی جوامع، این واژه ممکن است به عنوان یک اصطلاح محبت‌آمیز یا دوستانه استفاده شود.

      3. استفاده در اصطلاحات: "boy" در برخی اصطلاحات و عبارات رایج نیز کاربرد دارد. به عنوان مثال:

      - "boyfriend" به معنی دوست‌پسر (مردی که با یک زن در رابطه است).

      - "bad boy" به معنی پسر بد (گاهی به مردانی که رفتارهای ناپسند دارند، اطلاق می‌شود).

      نکات جالب:

      1. تاریخچه: واژه "boy" از زبان انگلیسی قدیم گرفته شده و ریشه آن به واژه‌ای به نام "bōia" برمی‌گردد که به معنای "خدمتکار" یا "پسر" است. این نشان‌دهنده تغییرات معنایی و اجتماعی در طول تاریخ است.

      2. تفاوت‌های فرهنگی: در برخی فرهنگ‌ها، واژه "boy" ممکن است به عنوان یک اصطلاح تحقیرآمیز یا توهین‌آمیز به کار رود. مثلاً وقتی کسی به یک مرد بالغ می‌گوید "boy"، ممکن است به این معنا باشد که او هنوز به بلوغ فکری نرسیده است.

      3. واژه‌های هم‌خانواده: واژه "boy" دارای هم‌خانواده‌هایی است که در زبان انگلیسی به کار می‌روند، مانند "boys" (جمع "boy") و "boyhood" (دوران کودکی پسران).

      4. نقش در ادبیات و رسانه‌ها: در ادبیات و رسانه‌ها، شخصیت‌ها معمولاً به عنوان "پسر" توصیف می‌شوند. این موضوع به ویژه در داستان‌های نوجوانان و فیلم‌ها بسیار دیده می‌شود. شخصیت‌های "پسر" معمولاً با ماجراجویی‌ها، چالش‌ها و رشد شخصیتی روبه‌رو می‌شوند.

      5. تفاوت‌های سنی: واژه "boy" به طور معمول به مردان جوان اشاره دارد، اما در برخی موارد می‌تواند به مردان بزرگسال نیز اشاره کند، به ویژه در موقعیت‌های غیررسمی یا دوستانه.

      6. جایگاه در جامعه: با توجه به تحولات اجتماعی و فرهنگی، در سال‌های اخیر بحث‌های زیادی درباره نقش و هویت مردان و پسران در جامعه مطرح شده است. این مباحث به تغییر در تعریف واژه "boy" و انتظارات اجتماعی از آن منجر شده است.

      شکل جمع boy چی میشه؟

      شکل جمع boy در زبان انگلیسی boys است.

      ارجاع به لغت boy

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «boy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/boy

      لغات نزدیک boy

      • - boxwood
      • - boxy
      • - boy
      • - boy in blue
      • - boy scout
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.