آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Unfledged

ˌʌnˈfledʒd ˌʌnˈfledʒd

معنی unfledged

adjective

خام‌دست، پر در نیاورده، کاملاً رشد نکرده، نابالغ، نارسا

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد unfledged

  1. adjective young
    Synonyms:
  1. adjective immature
    Antonyms:
    fledged
  1. adjective (of an arrow) not equipped with feathers
    Synonyms:
    unvaned fledgeless

ارجاع به لغت unfledged

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unfledged» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unfledged

لغات نزدیک unfledged

پیشنهاد بهبود معانی