آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Turf

      tɜːrf tɜːf

      شکل جمع:

      turfs

      معنی turf | جمله با turf

      noun countable uncountable

      چمن، کلوخ چمنی، لایه‌ی چمن (قطعه‌ای از خاک و چمن)

      شکل جمع این کلمه در انگلیسی بریتانیایی: turves

      We sat on the soft turf and had a picnic under the trees.

      ما روی چمن نرم نشستیم و زیر درختان پیک‌نیک داشتیم.

      The soccer field had a smooth, green turf that made playing a joy.

      زمین فوتبال دارای لایه‌ی چمنی صاف و سبز بود که بازی کردن را لذت‌بخش می‌کرد.

      noun singular

      (the turf) ورزش اسب‌دوانی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      She made a fortune through her investments in the turf.

      او از طریق سرمایه‌گذاری در ورزش اسب‌دوانی ثروت زیادی به دست آورد.

      The turf attracts gamblers and horse lovers from all over the world.

      مسابقات اسب‌دوانی قماربازان و علاقه‌مندان به اسب را از سراسر جهان جذب می‌کند.

      noun uncountable informal

      حوزه، قلمرو، زمینه، حیطه، محدوده (موضوعی که شخصی یا گروهی، دانش یا نفوذ بالایی در آن دارند)

      She didn’t like others interfering in her turf at the office.

      او خوشش نمی‌آمد که دیگران در حوزه‌ی کاری‌اش در دفتر دخالت کنند.

      Don’t question her in the art gallery; this is her turf.

      در نگارخانه از او سوال نکن؛ این قلمروی اوست.

      noun uncountable informal

      قلمرو، محدوده، منطقه (محلی که گروهی آن را مال خود می‌دانند)

      The gang's turf extends to the river.

      قلمرو گروه اراذل تا رودخانه امتداد دارد.

      Territorial disputes arise when two groups claim the same turf.

      اختلافات سرزمینی زمانی رخ می‌دهد که دو گروه ادعای مالکیت بر منطقه‌ای را دارند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The basketball team was unbeatable on their home turf.

      تیم بسکتبال در زمین خانگی‌اش شکست‌ناپذیر بود.

      verb - transitive

      با چمن پوشاندن، چمن‌کاری کردن

      We plan to turf the backyard before summer begins.

      ما قصد داریم قبل‌از شروع تابستان حیاط پشتی را چمن‌کاری کنیم.

      After construction was finished, the city turfed the park area around the building.

      پس‌از اتمام ساخت‌وساز، شهرداری محوطه‌ی اطراف ساختمان را چمن‌پوش کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد turf

      1. noun a particular area used for or associated with a specific individual or activity
        Synonyms:
        region territory country district terrain
      1. noun surface layer of ground containing a mat of grass and grass roots
        Synonyms:
        ground soil earth area sod grass lawn region terrain territory sward divot neighborhood track racetrack bailiwick greensward peat
      1. noun the range of the authority or influence of a person, group, or thing; a bailiwick:
        Synonyms:
        field

      Phrasal verbs

      turf out

      (انگلیس) دور انداختن، مرخص کردن، بیرون کردن

      سوال‌های رایج turf

      شکل جمع turf چی میشه؟

      شکل جمع turf در زبان انگلیسی turfs است.

      ارجاع به لغت turf

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «turf» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/turf

      لغات نزدیک turf

      • - turducken
      • - tureen
      • - turf
      • - turf out
      • - turfman
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sweat NES regimented old-womanish flashing critical mass roentgenize ladybird ladybug jackal jawline forge indent convert light دوره آموزشی دورهمی دوست داشتنی دوست قدیمی دوشیدن دکتر داروساز دیدن دیروقت دیشب دیوار ذوق کردن راست گفتن راه راکد رخت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.