فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

District

ˈdɪstrɪkt ˈdɪstrɪkt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    districts

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable B1
    بخش، ناحیه، حوزه، بلوک
    • - an electoral district
    • - حوزه‌ی انتخاباتی
    • - a school district
    • - (امریکا) حوزه‌ی مدرسه
    • - The city is divided into several districts.
    • - شهر به چندین ناحیه تقسیم شده است.
    • - district councils
    • - شوراهای بخش
    • - an industrial district
    • - ناحیه‌ی صنعتی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد district

  1. noun geographical area
    Synonyms: commune, community, department, locale, locality, neck of the woods, neighborhood, parcel, parish, precinct, quarter, region, section, sector, stomping ground, territory, turf, vicinage, vicinity, ward

ارجاع به لغت district

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «district» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/district

لغات نزدیک district

پیشنهاد بهبود معانی