آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ آذر ۱۴۰۴

      Zone

      zoʊn zəʊn

      گذشته‌ی ساده:

      zoned

      شکل سوم:

      zoned

      سوم‌شخص مفرد:

      zones

      وجه وصفی حال:

      zoning

      شکل جمع:

      zones

      معنی zone | جمله با zone

      noun countable B1

      منطقه، ناحیه، محدوده، حوزه (که با بخش‌های اطرافش متفاوت است)

      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      The factory is located in an industrial zone outside the city.

      کارخانه در منطقه‌ی صنعتی خارج از شهر واقع شده است.

      The city created a pedestrian-only zone in the downtown area.

      شهر، محدوده‌ای مخصوص عابران پیاده در مرکز شهر ایجاد کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      danger zone

      منطقه‌ی خطر

      a military zone

      منطقه‌ی نظامی

      Germany's zone of influence

      ناحیه‌ی تحت نفوذ آلمان

      a zone of uncertainty and hesitation

      دامنه‌ی عدم اطمینان و تردید

      truck loading zone

      محل بارگیری کامیون‌ها

      the city's commercial zone

      محله‌ی بازرگانی شهر

      noun countable

      جغرافیا محیط زیست منطقه‌ی جغرافیایی، ناحیه‌ی آب‌وهوایی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      The tropical zone is known for its warm temperatures and heavy rainfall.

      منطقه‌ی استوایی به‌خاطر دمای گرم و بارش‌های سنگین شناخته می‌شود.

      Animals living in the polar zones must adapt to extremely low temperatures.

      حیواناتی که در مناطق قطبی زندگی می‌کنند باید خود را با دماهای بسیار پایین وفق دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      temperate zone

      منطقه‌ی معتدله

      zone of maximum precipitation

      منطقه حداکثر بارش

      noun uncountable

      والیبال ورزش سیستم دفاع منطقه‌ای

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی والیبال

      مشاهده

      Zone helps weaker teams protect open areas more effectively.

      دفاع منطقه‌ای به تیم‌های ضعیف‌تر کمک می‌کند تا نواحی باز را مؤثرتر پوشش دهند.

      The coach switched from man-to-man defense to a 2-3 zone to slow down the offense.

      مربی برای کند کردن حمله، دفاع نفر به نفر را به دفاع منطقه‌ای ۲–۳ تغییر داد.

      verb - transitive

      جغرافیا تعیین کاربری کردن، منطقه‌بندی کردن، ناحیه‌ای کردن

      The world is zoned according to climate.

      جهان از نظر آب‌و‌هوا منطقه‌بندی شده است.

      The area around the lake was zoned to protect its natural environment.

      محدوده‌ی اطراف دریاچه برای حفاظت از محیط‌زیست طبیعی آن منطقه‌بندی شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد zone

      1. noun district
        Synonyms:
        area region section territory ground tract segment sector realm belt band sphere circuit

      Collocations

      north temperate zone

      منطقه‌ی معتدله‌ی شمالی

      south temperate zone

      منطقه‌ی معتدله‌ی جنوبی

      north frigid zone

      سرزمین شمالگان، ناحیه‌ی منجمد شمالی

      south frigid zone

      سرزمین جنوبگان، ناحیه‌ی منجمد جنوبی

      safe zone

      منطقه‌ی امن، منطقه‌ی بی‌خطر، ناحیه‌ی امن (ناحیه‌ای که در آن افراد می‌توانند بدون ترس از خطر یا تهدید، احساس امنیت و آرامش داشته باشند)

      Collocations بیشتر

      industrial zone

      منطقه صنعتی

      pedestrian zone

      پیاده‌راه، گذرگاه پیاده، منطقه‌ی عابر‌ پیاده

      سوال‌های رایج zone

      گذشته‌ی ساده zone چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده zone در زبان انگلیسی zoned است.

      شکل سوم zone چی میشه؟

      شکل سوم zone در زبان انگلیسی zoned است.

      شکل جمع zone چی میشه؟

      شکل جمع zone در زبان انگلیسی zones است.

      وجه وصفی حال zone چی میشه؟

      وجه وصفی حال zone در زبان انگلیسی zoning است.

      سوم‌شخص مفرد zone چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد zone در زبان انگلیسی zones است.

      ارجاع به لغت zone

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «zone» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/zone

      لغات نزدیک zone

      • - zonate
      • - zonation
      • - zone
      • - zone defense
      • - zone diet
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hemi hydr hydro nitro Sino- steno Very light tomentose tramroad thermometric southernwood snail darter skelton stone suf تحسین‌آمیز مهار کردن شیروخورشید کاستن جلوگیری کردن دیپلمات دیپلماتیک رونق سوسیالیسم سوسیال دموکرات فاشیسم مانده منتفی آفند آفندی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.