آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ مهر ۱۴۰۴

    Compart

    kəmˈpɑrt kəmˈpɑːt

    معنی compart | جمله با compart

    verb - transitive

    تقسیم کردن (به بخش‌های کوچک‌تر)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    The architect plans to compartmentalize the office space into separate workstations for each employee.

    معمار قصد دارد فضای اداری را به ایستگاه‌های کاری جداگانه برای هر کارمند تقسیم کند.

    The teacher decided to compartment the classroom into different learning zones to cater to each student's needs.

    معلم تصمیم گرفت کلاس درس را به زون‌های مختلف یادگیری تقسیم کند تا نیازهای هر دانش‌آموز را برآورده کند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    سوال‌های رایج compart

    معنی compart به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی compart در زبان فارسی به‌صورت «تقسیم کردن»، «جدا کردن» یا «بخش‌بندی کردن» ترجمه می‌شود.

    این واژه معمولاً به عمل جداکردن یا تقسیم یک فضا، شیء یا مفهوم به بخش‌ها و قسمت‌های مجزا اشاره دارد. ریشه‌ی compart از لاتین compartiri گرفته شده است که از com- (به‌معنای «با» یا «همراه») و partiri (به‌معنای «تقسیم کردن») تشکیل شده است. بنابراین، معنای اصلی آن به ایجاد بخش‌ها و نظم در یک کل برمی‌گردد.

    در زمینه‌های عملی و فیزیکی، compart کاربرد گسترده‌ای دارد. برای مثال، در طراحی قطارها، کشتی‌ها یا هواپیماها، از این واژه برای اشاره به بخش‌بندی داخلی کابین‌ها و فضاهای مسافری استفاده می‌شود. جمله‌ی The train is comparted into several sections for different classes («قطار به چند بخش برای کلاس‌های مختلف تقسیم شده است») نشان می‌دهد که تقسیم‌بندی فضا به منظور سازماندهی بهتر و مدیریت راحت‌تر انجام می‌شود. این کاربرد تأکید بر نظم و کارآمدی فضا دارد.

    در علوم داده، مدیریت اطلاعات و نرم‌افزارها نیز می‌توان از مفهوم compart استفاده کرد. داده‌ها یا فایل‌ها ممکن است به بخش‌ها یا ماژول‌های مجزا تقسیم شوند تا پردازش، دسترسی و نگهداری آن‌ها آسان‌تر گردد. این کاربرد نشان می‌دهد که واژه‌ی compart نه تنها در محیط فیزیکی، بلکه در حوزه‌ی مفهومی و دیجیتال نیز اهمیت دارد و با ایجاد ساختار و تفکیک مؤثر، بهره‌وری را افزایش می‌دهد.

    در ادبیات و روان‌شناسی نیز می‌توان از compart به صورت استعاری استفاده کرد. برای مثال، افراد ممکن است احساسات، افکار یا تجربه‌های خود را در ذهن «بخش‌بندی» کنند تا آن‌ها را بهتر مدیریت کرده و به آرامش ذهنی دست یابند. چنین کاربرد استعاری، بیانگر انعطاف و غنای معنایی واژه است و نشان می‌دهد که تقسیم‌بندی تنها به فضا محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند در نظام‌های فکری و احساسی نیز اتفاق بیفتد.

    از منظر مفهومی و فلسفی، compart نمادی از نظم، سازماندهی و مدیریت است. هر نظام پیچیده، چه فیزیکی و چه معنوی، برای عملکرد مؤثر نیازمند بخش‌بندی و تفکیک اجزاء است. واژه‌ی compart یادآور این اصل بنیادین است که نظم و ساختار، کلید کارآمدی، دسترسی و فهم بهتر محیط و مفاهیم پیرامون انسان‌هاست. این واژه بر اهمیت ایجاد چارچوب‌های منظم برای کنترل و بهره‌برداری از منابع و اطلاعات تأکید می‌کند.

    ارجاع به لغت compart

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «compart» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/compart

    لغات نزدیک compart

    • - comparison
    • - comparmentalize
    • - compart
    • - compartment
    • - compartmental
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    spiral out of control wingless brand branding maladaptation maladaptive malpractice g galantine future holds furrow from fro friend for life frat باز شدن باسکول بالا آچار بوکس آیندگان ابر قدرت ابراز احساسات اتصال اتکا اجتماعی اجق‌وجق بوته بوق بچگی بی رقیب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.