فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fusion

ˈfjuːʒn ˈfjuːʒn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    fusions

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun
    آمیختگی، ائتلاف یک شرکت با شرکت دیگر، ترکیب و آمیختگی
  • noun
    ذوب، گداختگی، آمیزش
    • - the fusion of copper and zinc to produce brass
    • - هم‌گدازش مس و روی برای ساختن برنج
    • - the fusion of two political parties
    • - به‌هم پیوستن دو حزب سیاسی
    • - Our fusion will insure our survival.
    • - هم‌بستگی ما بقای ما را تضمین خواهد کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fusion

  1. noun melding; mixture
    Synonyms: admixture, alloy, amalgam, amalgamation, blend, blending, coadunation, coalescence, coalition, commingling, commixture, compound, federation, heating, immixture, integration, intermixture, junction, liquefaction, liquification, melting, merger, merging, smelting, soldering, synthesis, unification, union, uniting, welding
    Antonyms: disconnection, division, separation

ارجاع به لغت fusion

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fusion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fusion

لغات نزدیک fusion

پیشنهاد بهبود معانی