Cue

kjuː kjuː
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    cued
  • شکل سوم:

    cued
  • سوم‌شخص مفرد:

    cues
  • وجه وصفی حال:

    cueing
  • شکل جمع:

    cues

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun adverb countable B2
سخن رهنما، ایما ، اشاره برای راهنمایی خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف، اشاره کردن، راهنمایی کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
countable
اشارت، اشاره کردن
- The host started yawning, so that was our cue to leave.
- صاحبخانه شروع کرد به دهان دره کردن و ما فهمیدیم که هنگام رفتن است.
- When she opens the window, it is our cue to rush into the room.
- وقتی او پنجره را باز می‌کند علامت این است که ما باید به درون اتاق هجوم بیاوریم.
- cue learning
- نشانه آموزی
- He cued us in by taking his hat off.
- او با برداشتن کلاه خود به ما سر نخ داد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cue

  1. noun signal to act
    Synonyms:
    sign clue hint indication suggestion lead reminder warning idea notion inkling prod prompt nod key job telltale intimation mnemonic tip-off catchword hot lead prompting innuendo in the wind

Phrasal verbs

  • cue in

    (در تئاتر) مکالمه یا موسیقی را (در لحظه‌ی خاصی) آغاز کردن

Collocations

Idioms

  • (right) on cue

    (درست) به موقع، (درست) در هنگام مناسب

ارجاع به لغت cue

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cue» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cue

لغات نزدیک cue

پیشنهاد بهبود معانی