آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Disk

      dɪsk dɪsk

      شکل جمع:

      disks

      توضیحات:

      شکل نوشتاری دیگر این لغت: disc

      معنی disk | جمله با disk

      noun countable B1

      لوح، دیسک (برای ذخیره‌ی اطلاعات)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      He inserted the disk into the DVD player.

      لوح را در دستگاه پخش DVD قرار داد.

      The disk was scratched and unreadable.

      دیسک خراشیده بود و قابل خواندن نبود.

      noun countable B2

      صفحه‌ی گرد (هر شیء مسطح دایره‌ای)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The dog had a metal disk attached to its collar.

      صفحه‌ی گرد فلزی‌ای به قلاده‌ی سگ وصل شده بود.

      My sister's kitten had a shiny metal disk attached to its collar for identification.

      بچه‌گربه‌ی خواهرم صفحه‌ی گرد فلزی براقی داشت که به عنوان وسیله‌ی شناسایی به قلاده‌اش وصل شده بود.

      noun countable

      کالبدشناسی دیسک

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      Sitting for long periods can put pressure on the disks in your spine.

      نشستن طولانی‌مدت می‌تواند به دیسک‌های ستون‌فقرات فشار وارد کند.

      The disk in my spine was causing me a lot of pain.

      دیسک ستون‌فقراتم درد زیادی به من وارد می‌کرد.

      noun countable

      قرص (ماه و خورشید و غیره)

      the moon's disk

      قرص ماه

      the disk of the sun sank in darkness

      قرص خورشید در سیاهی غرق شد

      noun countable

      قدیمی ورزش دیسک (صفحه‌ای مدور که در ورزش پرتاب دیسک از آن استفاده می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The athlete threw the disk with all his might.

      ورزشکار با تمام قدرت دیسک را پرتاب کرد.

      She trained diligently every day to improve her disk throwing technique.

      او هر روز با پشتکار تمرین می‌کرد تا تکنیک پرتاب دیسک خود را بهبود بخشد.

      noun countable

      صفحه (گرامافون)

      When the needle drops, the disk begins to play music.

      وقتی سوزن می‌افتد، صفحه شروع به پخش موسیقی می‌کند.

      John placed the disc on the turntable.

      جان صفحه را روی گردونه گذاشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد disk

      1. noun round object
        Synonyms:
        circle disc plate dish saucer platter discoid discus shell flan quoit discoidal sabot

      Collocations

      cam disk

      صفحه‌ی بادامک

      سوال‌های رایج disk

      شکل جمع disk چی میشه؟

      شکل جمع disk در زبان انگلیسی disks است.

      ارجاع به لغت disk

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «disk» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/disk

      لغات نزدیک disk

      • - disjunction
      • - disjunctive
      • - disk
      • - disk controller
      • - disk drive
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.