فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Appraisal

əˈpreɪzl əˈpreɪzl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    appraisals

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun
    ارزیابی، برآورد، تخمین (در بررسی میزان خسارت و یا تعیین ارزش چیزی)، ارزیابی کردن، تعیین قیمت کردن، تخمین، ارزشیابی
    • - According to the experts' appraisal, this house is not worth more than ten million.
    • - طبق ارزیابی خبرگان این خانه بیش از ده میلیون ارزش ندارد.
    • - His appraisal of the International markets.
    • - برآورد او از وضع بازارهای بین‌المللی.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد appraisal

  1. noun judgment, estimation
    Synonyms: appraisement, assessment, estimate, evaluation, opinion, pricing, rating, reckoning, stock, survey, valuation

ارجاع به لغت appraisal

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «appraisal» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/appraisal

لغات نزدیک appraisal

پیشنهاد بهبود معانی