Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ اسفند ۱۴۰۳

      Culture

      ˈkʌltʃər ˈkʌltʃə

      گذشته‌ی ساده:

      cultured

      شکل سوم:

      cultured

      سوم‌شخص مفرد:

      cultures

      وجه وصفی حال:

      culturing

      شکل جمع:

      cultures

      معنی culture | جمله با culture

      noun countable uncountable B1

      فرهنگ، تمدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The school emphasizes the importance of understanding global cultures.

      این مدرسه بر اهمیت درک فرهنگ‌های جهانی تأکید دارد.

      The museum showcases artifacts from various cultures around the world.

      این موزه، آثار باستانی از تمدن‌های مختلف در سراسر جهان را به نمایش می‌گذارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Food is an important aspect of any culture, reflecting its history and traditions.

      غذا جنبه‌ی مهمی از هر فرهنگ است که منعکس‌کننده‌ی تاریخ و سنت‌های آن است.

      the ancient Iranian culture

      فرهنگ ایران باستان

      noun countable uncountable

      فرهنگ (باورها، رفتارها و نگرش مردم جامعه)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The culture of consumerism has penetrated every aspect of our society.

      فرهنگ مصرف‌گرایی در تمام ابعاد جامعه‌ی ما نفوذ کرده است.

      The project failed due to a culture of poor communication.

      این پروژه به‌دلیل فرهنگ ارتباطات ضعیف با شکست مواجه شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The company is trying to foster a culture of innovation.

      شرکت در تلاش است تا فرهنگ نوآوری را تقویت کند.

      noun uncountable B1

      فرهنگ، فرهنگ هنری (شامل موسیقی، هنر، ادبیات، تئاتر و...)

      The city boasts a vibrant culture, with numerous galleries and theaters.

      با گالری‌ها و تئاترهای متعدد، این شهر دارای فرهنگ هنری پرجنب‌وجوشی است.

      The impact of technology on culture is undeniable.

      تأثیر فناوری بر فرهنگ غیرقابل انکار است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Popular culture often reflects the values and trends of society.

      فرهنگ عامه اغلب ارزش‌ها و روندهای جامعه را منعکس می‌کند.

      noun countable uncountable

      زیست‌شناسی کشت (باکتری و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

      مشاهده

      The culture of cells in the lab is an essential part of scientific research.

      کشت سلول‌ها در آزمایشگاه بخش مهمی از تحقیقات علمی است.

      The scientist studied the culture of microorganisms.

      این دانشمند کشت ریزسازواره‌ها را بررسی کرد.

      verb - transitive

      زیست‌شناسی کشت دادن (باکتری و غیره)

      The scientists will culture the bacteria in the lab.

      دانشمندان باکتری‌ها را در آزمایشگاه کشت خواهند داد.

      In laboratory settings, scientists culture bacteria for research purposes.

      در محیط‌های آزمایشگاهی، دانشمندان باکتری‌ها را برای اهداف تحقیقاتی کشت می‌دهند.

      noun uncountable

      (کشاورزی) کشت

      The culture of wheat in this region has been practiced for centuries.

      کشت گندم در این منطقه سده‌هاست که رواج داشته است.

      the culture of rice

      کشت برنج

      verb - transitive

      (کشاورزی) کشت کردن

      The farmer cultures a variety of vegetables on his farm.

      کشاورز انواع سبزیجات را در مزرعه‌اش کشت می‌کند.

      He cultures a variety of crops on his land.

      او انواع محصولات را در زمین خود کشت می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد culture

      1. noun breeding, education, sophistication
        Synonyms:
        training education learning experience practice skill ability capacity accomplishment improvement manners courtesy politeness tact refinement elegance grace taste civilization polish breeding class perception discrimination sensibility elevation development sophistication urbanity gentility nobility dignity address finish art science erudition enlightenment aestheticism savoir-faire delicacy dress fashion kindness
      1. noun ideas, values of a people
        Synonyms:
        society lifestyle customs knowledge development civilization ideas values way of life convention mores grounding habit humanism folklore ethnology the arts arts and sciences folkways
      1. noun development of land
        Synonyms:
        farming agriculture cultivation gardening raising agronomy tending agrology agronomics

      لغات هم‌خانواده culture

      noun
      culture, subculture
      adjective
      cultural, cultured
      adverb
      culturally

      سوال‌های رایج culture

      گذشته‌ی ساده culture چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده culture در زبان انگلیسی cultured است.

      شکل سوم culture چی میشه؟

      شکل سوم culture در زبان انگلیسی cultured است.

      شکل جمع culture چی میشه؟

      شکل جمع culture در زبان انگلیسی cultures است.

      وجه وصفی حال culture چی میشه؟

      وجه وصفی حال culture در زبان انگلیسی culturing است.

      سوم‌شخص مفرد culture چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد culture در زبان انگلیسی cultures است.

      ارجاع به لغت culture

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «culture» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/culture

      لغات نزدیک culture

      • - cultural heritage
      • - culturally
      • - culture
      • - culture medium
      • - culture shock
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.