ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Courtesy

ˈkɜrːt̬əsi ˈkɜːtəsi
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    courtesies

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable uncountable B2
    احترام، ادب و مهربانی، تواضع، تعارف، معرفت، تعظیم و تکریم
    • - Common courtesy dictates that ...
    • - شرط ادب آن است که ...
    • - He didn't even have the courtesy to apologize.
    • - حتی آن‌قدر معرفت نداشت که عذرخواهی کند.
    • - They received him with utmost courtesy.
    • - با تعظیم و تکریم تمام به او خوشامد گفتند.
    • - After a brief exchange of courtesies, the negotiations started.
    • - پس از انجام تعارفات مختصر مذاکرات آغاز شد.
    • - It's important to show courtesy towards others, even in difficult situations.
    • - مهم است که با دیگران حتی در موقعیت‌های سخت احترام نشان دهید.
  • noun uncountable
    کمک‌هزینه، همکاری، اهدا، خدمات
    • - The exhibition has been made possible by courtesy of the Ministry of Education.
    • - این نمایشگاه با اجازه و همکاری وزارت آموزش و پرورش میسر شده است.
    • - The company is known for its exceptional customer service and courtesy.
    • - این شرکت به‌دلیل خدمات استثنایی به مشتریان و حسن‌نیت خود شناخته شده است.
  • adjective
    رایگان، مجانی، بدون هزینه
    • - The courtesy car was waiting for us at the airport.
    • - ماشین رایگان در فرودگاه منتظر ما بود.
    • - The hotel provided a courtesy car to the nearby attractions.
    • - هتل یک ماشین رایگان برای جاذبه‌های اطراف آماده کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد courtesy

  1. noun good manners
    Synonyms: address, affability, amenities, amiability, attentiveness, ceremony, chivalry, civility, comity, complaisance, consideration, cordiality, courteousness, courtliness, cultivation, culture, deference, elegance, familiarity, favor, friendliness, gallantness, gallantry, generosity, geniality, gentleness, good behavior, good breeding, graciousness, indulgence, kindness, polish, politeness, refinement, respect, reverence, solicitude, suavity, sympathy, tact, thoughtfulness, urbanity
    Antonyms: bad manners, discourtesy, impoliteness, pompousness, rudeness, unmannerliness
  2. noun favor, indulgence
    Synonyms: accommodation, benevolence, bounty, charity, chivalry, compassion, consent, consideration, dispensation, generosity, kindness, liberality, service, unselfishness
    Antonyms: discourtesy, disfavor, disregard

Collocations

  • (by) courtesy of

    به پایمردی، با معاضدت، با اجازه، هدیه‌ی، با لطف و همکاری

  • courtesy title

    (انگلیس) عنوان اشرافی غیر رسمی (عنوان اشرافی پسر یا دختر یک نفر لرد که به خاطر ادای احترام همراه نام او آورده می‌شود؛ ولی ارزش رسمی و قانونی ندارد)

ارجاع به لغت courtesy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «courtesy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/courtesy

لغات نزدیک courtesy

پیشنهاد بهبود معانی