Loving

ˈlʌvɪŋ ˈlʌvɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    loved
  • شکل سوم:

    loved
  • سوم‌شخص مفرد:

    loves
  • صفت تفضیلی:

    more loving
  • صفت عالی:

    most loving

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective
بامحبت، مهربان، باعاطفه، پرمهر، مشفق

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری
- He is always loving and caring towards his family
- او همیشه نسبت به خانواده‌اش بامحبت و دل‌سوز است.
- The loving mother always took care of her children’s needs.
- مادر مهربان همیشه به نیازهای فرزندانش رسیدگی می‌کرد.
adjective
محبت‌آمیز، عاشقانه، مهرآمیز، مشفقانه، مودت‌آمیز، مهربانانه
- She wrote a loving note to express her gratitude.
- او یادداشتی محبت‌آمیز نوشت تا قدردانی‌اش را ابراز کند.
- They shared a loving relationship built on trust and respect.
- آن‌ها رابطه‌ای عاشقانه داشتند که بر پایه‌ی اعتماد و احترام بنا شده بود.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد loving

  1. adjective expressing adoration
    Synonyms:
    affectionate caring kind warm friendly loving fond tender attentive thoughtful considerate solicitous devoted appreciative cordial faithful generous loyal respecting valuing admiring attached concerned earnest passionate warm-hearted ardent fervent romantic sentimental amiable benevolent dear demonstrative doting enamored reverent zealous amorous anxious bound up idolatrous impassioned infatuated erotic reverential worshipful
    Antonyms:
    disliking hating mean

لغات هم‌خانواده loving

  • verb - intransitive
    love

ارجاع به لغت loving

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «loving» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/loving

لغات نزدیک loving

پیشنهاد بهبود معانی