آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ بهمن ۱۴۰۳

    Fond

    fɑːnd fɒnd

    گذشته‌ی ساده:

    fonded

    شکل سوم:

    fonded

    سوم‌شخص مفرد:

    fonds

    وجه وصفی حال:

    fonding

    صفت تفضیلی:

    fonder

    صفت عالی:

    fondest

    معنی fond | جمله با fond

    adjective B1

    علاقه‌مند، دوست‌دار، هلاک، مایل، خواهان، مشتاق، عاشق، دل‌بسته، شیفته (be fond of something/someone)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    After a while, he grew fond of his job.

    پس‌از مدتی به شغل خود علاقه‌مند شد.

    She was quite fond of her fluffy, white cat.

    او گربه‌ی سفید و پشمالوی خود را خیلی دوست داشت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    I'm very fond of old movies, especially black and white classics.

    من خیلی به فیلم‌های قدیمی، مخصوصاً آثار کلاسیک سیاه و سفید علاقه دارم.

    Despite their differences, they were fond of each other.

    باوجود اختلافاتشان، آن‌ها شیفته‌ی یکدیگر بودند.

    adjective

    خوش، خوب، دوست‌داشتنی، مهربان، با محبت

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    She had a fond smile whenever he entered the room.

    هر وقت که وارد اتاق می‌شد، لبخند با محبتی داشت.

    She had fond memories of her grandmother's cooking.

    او خاطرات خوشی از آشپزی مادربزرگش داشت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    A fond mother who does not see her own children's faults.

    مادر عاشقی که عیب‌های بچه‌های خودش را نمی‌بیند.

    a fond hope

    امید دوست‌داشتنی

    noun countable uncountable

    غذا و آشپزی ته‌مانده (تکه‌های قهوه‌ای‌رنگ غذا که پس‌از پخت‌وپز در ته ظرف باقی می‌مانند)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

    مشاهده

    After searing the steak, she scraped up the flavorful fonds to create a pan sauce.

    پس‌از سرخ کردن استیک، او ته‌مانده‌های خوش‌طعم را جمع کرد تا سس تابه‌ای درست کند.

    The sauce had a smoky flavor from the caramelized fond.

    سس طعمی دودی از ته‌مانده‌ی کاراملی داشت.

    adjective

    احمق، نادان، ابله

    The fond jester's jokes never failed to elicit laughter from the audience.

    شوخی‌های این دلقک نادان هرگز نتوانست خنده‌ی تماشاگران را برانگیزد.

    a fond lover

    عاشق نادان

    adjective

    (بیش‌ از حد) مهربان، ملایم، نرم، آسان‌‌گیر

    His fond nature often leads him to overlook minor mistakes.

    ذات آسان‌‌گیر او اغلب باعث می‌شود که اشتباهات جزئی را نادیده بگیرد.

    Her fond approach to friendships means she rarely holds grudges.

    رویکرد ملایم او به دوستی بدین معناست که او به‌ندرت کینه‌توزی می‌کند.

    verb - intransitive

    قدیمی (بیش از حد) علاقه داشتن، دوست داشتن، شیدا بودن، عاشق بودن، کشته‌ومرده بودن

    I am fond of his company.

    مصاحبت با او را دوست دارم.

    As a child, he fonded over his pet rabbit, giving it lots of attention.

    او در کودکی به خرگوش خانگی خود علاقه داشت و به آن توجه زیادی می‌کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fond

    1. adjective have a liking or taste for
      Synonyms:
      loving caring affectionate partial sympathetic warm attached devoted adoring predisposed keen on addicted enamored romantic tender lovesome amorous doting mushy indulgent responsive lovey-dovey sentimental silly over
      Antonyms:
      hating hostile

    Collocations

    (be) fond of

    دوست داشتن، خوش آمدن از

    سوال‌های رایج fond

    گذشته‌ی ساده fond چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده fond در زبان انگلیسی fonded است.

    شکل سوم fond چی میشه؟

    شکل سوم fond در زبان انگلیسی fonded است.

    وجه وصفی حال fond چی میشه؟

    وجه وصفی حال fond در زبان انگلیسی fonding است.

    سوم‌شخص مفرد fond چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد fond در زبان انگلیسی fonds است.

    صفت تفضیلی fond چی میشه؟

    صفت تفضیلی fond در زبان انگلیسی fonder است.

    صفت عالی fond چی میشه؟

    صفت عالی fond در زبان انگلیسی fondest است.

    ارجاع به لغت fond

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «fond» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fond

    لغات نزدیک fond

    • - fomite
    • - FOMO
    • - fond
    • - fondant
    • - fondle
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.