فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Ascendancy

əˈsendənsi əˈsendənsi
آخرین به‌روزرسانی:

توضیحات

این لغت به شکل ascendency نیز نوشته می‌شود ولی شکل نوشتاری ascendancy رایج است.

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable formal
    سلطه، برتری، تفوق، استیلا، تحکم، چیرگی، احاطه‌گری
    • - The new CEO quickly established her ascendancy over the company, implementing significant changes.
    • - مدیرعامل جدید احاطه‌گری خود بر شرکت را به‌سرعت محقق کرد و تغییرات قابل‌توجهی را اعمال کرد.
    • - Napoleon's ascendency in Europe endangered Britain's interests.
    • - استیلای ناپلئون بر اروپا منافع بریتانیا را به خطر افکند.
    • - political ascendancy
    • - برتری سیاسی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد ascendancy

  1. noun domination
    Synonyms: advantage, ascendency, authority, command, control, dominance, dominion, edge, influence, jump, leg up, mastery power, pre-eminence, predominance, prepotence, prevalence, reign, rule, sovereignty, superiority, supremacy, sway, upper hand, whip hand
    Antonyms: inferiority, subordination, weakness
  2. noun domination
    Synonyms: advantage, authority, command, control, dominance, dominion, edge, influence, jump, leg up, mastery, on top, power, predominance, preeminence, prepotence, prevalence, reign, rule, sovereignty, superiority, supremacy, sway, upper hand, whip hand
    Antonyms: decline, inferiority, powerlessness, subordination

ارجاع به لغت ascendancy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «ascendancy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/ascendancy

لغات نزدیک ascendancy

پیشنهاد بهبود معانی