آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ دی ۱۴۰۲

    Background

    ˈbækɡraʊnd ˈbækɡraʊnd

    گذشته‌ی ساده:

    backgrounded

    شکل سوم:

    backgrounded

    سوم‌شخص مفرد:

    backgrounds

    وجه وصفی حال:

    backgrounding

    شکل جمع:

    backgrounds

    معنی background | جمله با background

    noun countable B2

    پس‌زمینه

    A green tree can be seen in the background.

    درخت سبزی در پس‌زمینه دیده می‌شود.

    The photographer chose a neutral background to ensure the focus remained on the subject.

    عکاس برای اطمینان از اینکه فوکوس روی سوژه باقی می‌ماند، پس‌زمینه‌ای خنثی را انتخاب کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    white flowers on a red background

    گل‌های سفید در پس‌زمینه‌ی سرخ

    noun singular

    پس‌زمینه (صداهایی که در پشت صداهای بلندتر شنیده می‌شوند)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    The background noise of the crowd made it difficult to hear the speaker.

    صدای پس‌زمینه‌ی جمعیت، شنیدن [صدای] گوینده را دشوار می‌کرد.

    The background music playing in the restaurant created a pleasant ambiance.

    موسیقی پس‌زمینه‌ای که در رستوران پخش می‌شد، فضای دلپذیری را به وجود آورد.

    noun singular uncountable

    شرایط، وضعیت، موقعیت

    These decisions have had to be made against a background of inflation.

    این تصمیمات باید در شرایط تورم گرفته می‌شد.

    I made these decisions against a background of high unemployment.

    این تصمیمات را در وضعیت بیکاری بالا گرفتم.

    adjective noun uncountable

    زمینه، پیشینه

    the economic background of the present crisis

    زمینه‌ی اقتصادی بحران کنونی

    The professor gave a brief background on the topic before diving into the lecture.

    پروفسور قبل از پرداختن به سخنرانی، پیشینه‌ی مختصری در مورد این موضوع ارائه کرد.

    noun

    پس پرده (شخص) (the background)

    The Vice President is usually in the background.

    معاون رئیس‌جمهور معمولاً در پس پرده است.

    The background characters in the movie played a supporting role to the main protagonist.

    شخصیت‌های پس‌ پرده‌ی فیلم برای قهرمان اصلی نقش مکمل را داشتند.

    noun countable

    سابقه، ریشه، پیشینه، وضعیت (از نظر خانواده و تجربه و کار و تحصیلات و غیره)

    Please give some background information on yourself.

    لطفاً سوابق خود را ذکر کنید.

    She has the right background for the job.

    او برای این کار پیشینه‌ی مناسبی دارد.

    verb - transitive

    زمینه‌سازی کردن (برای چیزی)

    The teacher backgrounded the lesson with a brief overview of the topic.

    معلم با مروری کوتاه بر موضوع، برای درس زمینه‌سازی کرد.

    She will background the new employees.

    برای کارمندان جدید زمینه‌سازی‌ خواهد کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    Collocations

    family background

    پیشینه‌ی خانوادگی، سابقه‌ی خانوادگی

    سوال‌های رایج background

    گذشته‌ی ساده background چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده background در زبان انگلیسی backgrounded است.

    شکل سوم background چی میشه؟

    شکل سوم background در زبان انگلیسی backgrounded است.

    شکل جمع background چی میشه؟

    شکل جمع background در زبان انگلیسی backgrounds است.

    وجه وصفی حال background چی میشه؟

    وجه وصفی حال background در زبان انگلیسی backgrounding است.

    سوم‌شخص مفرد background چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد background در زبان انگلیسی backgrounds است.

    ارجاع به لغت background

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «background» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/background

    لغات نزدیک background

    • - backfriend
    • - backgammon
    • - background
    • - background knowledge
    • - background music
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.