Background

ˈbækɡraʊnd ˈbækɡraʊnd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    backgrounded
  • شکل سوم:

    backgrounded
  • سوم شخص مفرد:

    backgrounds
  • وجه وصفی حال:

    backgrounding
  • شکل جمع:

    backgrounds

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable B2
    پس‌زمینه
    • - A green tree can be seen in the background.
    • - درخت سبزی در پس‌زمینه دیده می‌شود.
    • - The photographer chose a neutral background to ensure the focus remained on the subject.
    • - عکاس برای اطمینان از اینکه فوکوس روی سوژه باقی می‌ماند، پس‌زمینه‌ای خنثی را انتخاب کرد.
    • - white flowers on a red background
    • - گل‌های سفید در پس‌زمینه‌ی سرخ
  • noun singular
    پس‌زمینه (صداهایی که در پشت صداهای بلندتر شنیده می‌شوند)
    • - The background noise of the crowd made it difficult to hear the speaker.
    • - صدای پس‌زمینه‌ی جمعیت، شنیدن [صدای] گوینده را دشوار می‌کرد.
    • - The background music playing in the restaurant created a pleasant ambiance.
    • - موسیقی پس‌زمینه‌ای که در رستوران پخش می‌شد، فضای دلپذیری را به وجود آورد.
  • noun singular uncountable
    شرایط، وضعیت، موقعیت
    • - These decisions have had to be made against a background of inflation.
    • - این تصمیمات باید در شرایط تورم گرفته می‌شد.
    • - I made these decisions against a background of high unemployment.
    • - این تصمیمات را در وضعیت بیکاری بالا گرفتم.
  • adjective noun uncountable
    زمینه، پیشینه
    • - the economic background of the present crisis
    • - زمینه‌ی اقتصادی بحران کنونی
    • - The professor gave a brief background on the topic before diving into the lecture.
    • - پروفسور قبل از پرداختن به سخنرانی، پیشینه‌ی مختصری در مورد این موضوع ارائه کرد.
  • noun
    پس پرده (شخص) (the background)
    • - The Vice President is usually in the background.
    • - معاون رئیس‌جمهور معمولاً در پس پرده است.
    • - The background characters in the movie played a supporting role to the main protagonist.
    • - شخصیت‌های پس‌ پرده‌ی فیلم برای قهرمان اصلی نقش مکمل را داشتند.
  • noun countable
    سابقه، ریشه، پیشینه، وضعیت (از نظر خانواده و تجربه و کار و تحصیلات و غیره)
    • - Please give some background information on yourself.
    • - لطفاً سوابق خود را ذکر کنید.
    • - She has the right background for the job.
    • - او برای این کار پیشینه‌ی مناسبی دارد.
  • verb - transitive
    زمینه‌سازی کردن (برای چیزی)
    • - The teacher backgrounded the lesson with a brief overview of the topic.
    • - معلم با مروری کوتاه بر موضوع، برای درس زمینه‌سازی کرد.
    • - She will background the new employees.
    • - برای کارمندان جدید زمینه‌سازی‌ خواهد کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد background

  1. noun experience or circumstances
    Synonyms: accomplishments, acquirement, actions, atmosphere, attainment, aura, backdrop, breeding, capacity, credentials, cultivation, culture, deeds, education, environment, framework, grounding, history, practice, preparation, qualification, rearing, seasoning, tradition, training, upbringing
    Antonyms: foreground

Collocations

ارجاع به لغت background

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «background» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/background

لغات نزدیک background

پیشنهاد بهبود معانی