Keenness معنی

ˈkiːnnəs ˈkiːnnəs
آخرین به‌روزرسانی:
  • Uncountable Noun
    اشتیاق، شور و شوق، شیفتگی، علاقه‌مندیِ زیاد
    • - John approved of my keenness to work.
    • - جان اشتیاق من برای کار کردن را پسند کرد.
    • - political keenness
    • - شور و شوق سیاسی
  • Uncountable Noun
    (دیدن و شنیدن و فکر کردن و غیره) تیزبینی، تیزهوشی، فراست، فطانت
    • - his keenness of mind
    • - تیزبینی ذهنش
    • - the keenness of observations
    • - تیزبینی مشاهدات
  • Uncountable Noun
    (شمشیر و چاقو و تیغ و تیغه و غیره) تیزی
    • - They feared the keenness of his blade.
    • - از تیزی شمشیرش می‌ترسیدند.
    • - the keenness of the knife
    • - تیزی چاقو

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد keenness

  1. Noun insight
    Synonyms: sharpness, shrewdness, acumen, judgment, acuteness, intelligence

لغات هم‌خانواده keenness