شکل جمع:
sharpnessesتیزی، برندگی
The sharpness of the knife made slicing the apple easy.
تیزی چاقو برش سیب را آسان کرد.
The sharpness of the glass cut my finger.
برندگی شیشه انگشتم را برید.
She complained about the sharpness of the cheese knife.
او از تیزی چاقوی پنیر شکایت داشت.
شدت، تندی، تیزی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
We felt the sharpness of the criticism.
ما تندی انتقاد را احساس کردیم.
The sharpness in his voice made everyone fall silent.
تیزیِ صدای او همه را ساکت کرد.
His sharpness toward the new employee was obvious.
تندیِ او نسبت به کارمند جدید واضح بود.
سوز
The sharpness of the wind made my eyes water.
سوز باد باعث آمدن اشک از چشمهایم شد.
She shivered at the sharpness of the early morning air.
او از سوز هوای صبح زود لرزید.
We felt the sharpness of the coastal breeze on our faces.
ما سوز نسیم ساحلی را روی صورتهایمان حس کردیم.
وضوح، شفافیت، کیفیت
The sharpness of the photograph reveals every detail.
وضوح عکس هر جزئیاتی را نشان میدهد.
The sharpness of the image makes reading the small print easy.
شفافیت تصویر خواندن متن ریز را آسان میکند.
Good lighting increased the sharpness and contrast of the painting.
نورپردازی مناسب وضوح و کنتراست نقاشی را افزایش داد.
هوشمندی، ذکاوت
Her sharpness helped her solve complex problems quickly.
ذکاوتش به او کمک کرد که مسائل پیچیده را بهسرعت حل کند.
Sharpness of mind is essential for a good chess player.
هوشمندی برای یک بازیکن شطرنج خوب ضروری است.
The lawyer's sharpness turned the trial in favor of her client.
ذکاوت وکیل روند محاکمه را بهنفع موکلش تغییر داد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «sharpness» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sharpness