فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Unpack

ʌnˈpæk ʌnˈpæk
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    unpacked
  • شکل سوم:

    unpacked
  • سوم شخص مفرد:

    unpacks
  • وجه وصفی حال:

    unpacking

معنی و نمونه‌جمله

  • verb - transitive adverb B1
    باز کردن (چمدان یا بسته)، بسته‌بندی را گشودن، جعبه گشایی
    • - Unpacking a suitcase is easier than packing it.
    • - قرار دادن چیزها در چمدان آسان‌تر از خالی کردن آن است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد unpack

  1. verb To cause to become empty
    Synonyms: unlade, uncrate, unwrap
  2. verb Remove from its packing
    Synonyms: take out
    Antonyms: pack

ارجاع به لغت unpack

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unpack» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/unpack

لغات نزدیک unpack

پیشنهاد بهبود معانی