Envision

ɪnˈvɪʒn ɪnˈvɪʒn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    envisioned
  • شکل سوم:

    envisioned
  • سوم‌شخص مفرد:

    envisions
  • وجه وصفی حال:

    envisioning

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive
مجسم کردن (پیش چشم)، تصور کردن، در نظر آوردن، خیال کردن، پیش‌بینی کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- She envisioned a career in teaching.
- او شغلی در تدریس را پیش چشم مجسم کرد.
- He came to an end his school master had envisioned.
- عاقبت او همان‌طور شد که معلمش پیش‌بینی کرده بود.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد envision

  1. verb conceive
    Synonyms:
    imagine envision visualize contemplate anticipate foresee predict realize grasp understand fancy see view regard look upon behold envision image think up conceptualize externalize materialize objectify feature survey
  1. verb picture in one’s mind
    Synonyms:
    imagine see visualize conceive fancy realize contemplate anticipate envision foresee picture regard view behold grasp predict survey image feature objectify materialize think up conceptualize have a picture of form mental picture of view in mind’s eye externalize

ارجاع به لغت envision

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «envision» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/envision

لغات نزدیک envision

پیشنهاد بهبود معانی