آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Fetch

      fetʃ fetʃ

      گذشته‌ی ساده:

      fetched

      شکل سوم:

      fetched

      سوم‌شخص مفرد:

      fetches

      وجه وصفی حال:

      fetching

      معنی fetch | جمله با fetch

      verb - transitive B1

      آوردن، رفتن و آوردن، بیرون کشیدن

      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      the souvenirs which he fetched back from Europe

      هدایایی که از اروپا با خود آورد

      One shot fetched the bird down.

      یک تیر پرنده را به زیر آورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Inside the station, I waited for my friends to fetch me.

      در درون ایستگاه ماندم تا دوستانم بیایند و مرا ببرند.

      Her singing fetched tears to my eyes.

      آواز او اشک به چشمانم آورد.

      Fetch me a hammer.

      برو یک چکش برام بیار.

      I left the wounded ones and went to fetch the doctor.

      زخمی‌ها را گذاشتم و رفتم دنبال دکتر.

      verb - transitive

      (با کشتی بادبانی یا اتوبوس و غیره) رسیدن به، وارد شدن به، (در مورد قایق یا کشتی) آمدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تبدیل آدرس انگلیسی به فارسی و برعکس

      We fetched the harbor before the storm broke.

      ما پیش از بروز توفان به بندرگاه رسیدیم.

      He fetched home after his long bus ride.

      پس از سفر طولانی با اتوبوس به منزل رسید.

      verb - transitive

      (قیمت و غیره) داشتن، جلب (توجه یا محبت و غیره) کردن، گیرایی داشتن، مجاب کردن

      His argument fetched Hassan round.

      استدلال او حسن را مجاب کرد.

      He doesn't fetch the girls the way his brother does.

      او همانند برادرش دخترها را به طرف خود جلب نمی‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She could not fetch a laugh from the audience.

      نتوانست حضار را بخنداند.

      verb - transitive

      فروش رفتن

      Horses fetched a good price at the market.

      اسب به بهای خوب در بازار به فروش می‌رفت (بازار اسب خوب بود).

      verb - transitive

      (نفس یا آه یا نعره و غیره) کشیدن

      Homa fetched a deep sigh.

      هما آه ژرفی کشید.

      verb - transitive

      (خودمانی - ضربه یا سیلی و غیره) زدن، وارد آوردن

      verb - transitive

      (باد یا موج آب) فاصله ی طی شده بدون برخورد با مانع

      verb - intransitive

      بازیابی کردن، باز آوردن

      He had fetched his analogies from nature.

      او تشبیه‌های خود را از طبیعت گرفته بود.

      noun countable

      بهانه، طفره

      noun countable

      همزاد، جفت، معادل، شبح

      noun countable

      کوشش

      She was expected to fetch and carry all day.

      از او انتظار داشتند که صبح تا شب فرمان‌بری کند.

      Pari fetched a sneeze.

      پری عطسه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      That question fetched the discussion to a close.

      آن پرسش بحث را به پایان رساند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fetch

      1. verb go get, bring in
        Synonyms:
        bring get deliver convey transport carry yield earn produce elicit obtain realize retrieve bring back bring to go for draw forth conduct escort lead bear make sell sell for give rise to bring in truck lug tote shoulder pack ride back heel gun buck call for piggyback be sold for schlepp
        Antonyms:
        let go free

      Phrasal verbs

      fetch up

      تولید کردن، عمل آوردن، به‌ نتیجه رساندن

      Idioms

      fetch and carry (for somebody)

      خرحمالی کردن (برای کسی)، کار (برای کسی) انجام دادن، کار خانه کردن (برای کسی)

      سوال‌های رایج fetch

      گذشته‌ی ساده fetch چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fetch در زبان انگلیسی fetched است.

      شکل سوم fetch چی میشه؟

      شکل سوم fetch در زبان انگلیسی fetched است.

      وجه وصفی حال fetch چی میشه؟

      وجه وصفی حال fetch در زبان انگلیسی fetching است.

      سوم‌شخص مفرد fetch چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fetch در زبان انگلیسی fetches است.

      ارجاع به لغت fetch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fetch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fetch

      لغات نزدیک fetch

      • - fetal
      • - fetation
      • - fetch
      • - fetch and carry (for somebody)
      • - fetch cycle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      Thur. interconnect hit the books undo represent eph amyl amp fluor fungus gyro half vulcanian halo hem صمغ گرفتن صیدگاه ظاهرساز خورشید تافت متفق کردن علم مالیه عمل‌گرایی لوز محارب منطقه‌ای موهن دور دورترین زرخیز فجر
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.