آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ مهر ۱۴۰۴

      Shoulder

      ˈʃoʊldər ˈʃəʊldə

      گذشته‌ی ساده:

      shouldered

      شکل سوم:

      shouldered

      سوم‌شخص مفرد:

      shoulders

      وجه وصفی حال:

      shouldering

      شکل جمع:

      shoulders

      معنی shoulder | جمله با shoulder

      noun countable B1

      کالبدشناسی شانه

      shoulder, شانه
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده
      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      Her shoulder ached.

      شانه‌اش درد می‌کرد.

      The football player injured his shoulder during the game.

      این فوتبالیست در جریان بازی از ناحیه‌ی شانه آسیب دید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was carrying a heavy load on his right shoulder.

      بار سنگینی را بر شانه‌ی راست خود حمل می‌کرد.

      noun plural

      شانه‌ها، دوش (قسمت بالایی پشت شخص)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      It's cold; put this shawl over your shoulders.

      هوا سرد است؛ این شال را روی دوشت بینداز.

      She draped her jacket over her shoulders.

      کتش را روی شانه‌هایش گذاشت.

      noun plural

      پوشاک سرشانه‌ها

      The shoulders look a little loose.

      سرشانه‌ها کمی گشاد به نظر می‌رسند.

      I prefer these shoulders.

      این سرشانه‌ها را ترجیح می‌دهم.

      noun countable

      شانه (بطری)

      The shoulder of the perfume bottle was adorned with intricate designs.

      شانه‌ی بطری عطر با طرح‌های پیچیده تزیین شده بود.

      The shoulder of the wine bottle was elegantly shaped.

      شانه‌ی بطری شراب شکل زیبایی داشت.

      noun plural

      مجازی دوش (مسئولیت یا تقصیر)

      It's not fair to put all the blame on her shoulders for the project's failure.

      عادلانه نیست که تمام تقصیرها برای شکست پروژه را به دوش او بیندازیم.

      The success of the event rests on the shoulders of the organizing committee.

      موفقیت این رویداد بر دوش کمیته‌ی برگزاری است.

      noun countable uncountable

      سردست (گوشت)

      a shoulder of mutton

      سردست گوسفند

      The chef seasoned the shoulder.

      سرآشپز سردست را مزه‌دار کرد.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی شانه (جاده)

      It is forbidden to drive on the shoulder of the road.

      رانندگی در شانه‌ی جاده ممنوع است.

      The shoulder of the road provided a safe place for me to change my flat tire.

      شانه‌ی جاده محل امنی را برای من فراهم کرد تا بتوانم لاستیکم را عوض کنم.

      verb - transitive

      به گردن گرفتن، پذیرفتن، به عهده گرفتن (مسئولیت یا تقصیر و غیره)

      He shouldered all of the blame.

      او همه‌ی تقصیرها را به گردن گرفت.

      He shoulders several important duties at the ministry.

      در وزارتخانه چندین مسئولیت مهم را به عهده دارد.

      verb - transitive

      به دوش کشیدن، به دوش گرفتن، بر دوش حمل کردن، روی شانه گذاشتن

      He shouldered a heavy sack of rice.

      یک کیسه‌ی سنگین برنج را به دوش کشید.

      She carefully shouldered the fragile package.

      او با دقت بسته شکستنی را به دوش گرفت.

      verb - transitive

      با شانه زدن به، تنه زدن (در میان جمعیت انبوه)

      We shouldered our way through the crowd.

      با شانه زدن از میان جمعیت رد شدیم.

      The man shouldered through the crowd to get to the front of the line.

      مرد در میان جمعیت تنه زد تا به ابتدای صف برسد.

      noun

      جغرافیا یال (کوه یا تپه)

      The hiker carefully made his way up the steep shoulder of the mountain.

      کوه‌نورد با احتیاط از یال تند کوه بالا رفت.

      She marveled at the breathtaking view from the shoulder of the hill.

      او از منظره‌ی خیره‌کننده از یال تپه شگفت‌زده شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد shoulder

      1. verb be responsible for
        Synonyms:
        accept assume bear carry take on take upon oneself
        Antonyms:
        deny refuse
      1. verb push, jostle
        Synonyms:
        shove press nudge thrust elbow hustle push aside bulldoze

      Collocations

      shoulder arms

      (ارتش) دوش فنگ، فرمان دوش فنگ

      shoulder to shoulder

      کنار یکدیگر، شانه‌به‌شانه‌ی همدیگر

      shrug one's shoulder

      شانه بالا انداختن، بی‌اعتنایی از خود نشان دادن، اهمیت ندادن

      Idioms

      cry on someone's shoulder

      (با کسی) درد دل کردن، مشکلات خود را در میان گذاشتن

      put one's shoulder to the wheel

      با جدیت کار کردن، جد و جهد کردن

      straight from the shoulder

      1- (ضربه‌ی مشت و غیره) مستقیماً از شانه به جلو، سرراست 2- رک، صاف و پوست‌کنده

      turn (or give) a cold shoulder

      1- با سردی رفتار کردن (با)، کم‌لطفی کردن 2- احتراز کردن

      give the cold shoulder

      سرد برخورد کردن، سرد رفتار کردن

      Idioms بیشتر

      have a chip on one's shoulder

      از زمین و زمان طلبکار بودن، عصبانی و شاکی بودن، کینه‌ی دیگران را به دل گرفتن

      سوال‌های رایج shoulder

      گذشته‌ی ساده shoulder چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده shoulder در زبان انگلیسی shouldered است.

      شکل سوم shoulder چی میشه؟

      شکل سوم shoulder در زبان انگلیسی shouldered است.

      شکل جمع shoulder چی میشه؟

      شکل جمع shoulder در زبان انگلیسی shoulders است.

      وجه وصفی حال shoulder چی میشه؟

      وجه وصفی حال shoulder در زبان انگلیسی shouldering است.

      سوم‌شخص مفرد shoulder چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد shoulder در زبان انگلیسی shoulders است.

      ارجاع به لغت shoulder

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «shoulder» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/shoulder

      لغات نزدیک shoulder

      • - should
      • - should've
      • - shoulder
      • - shoulder arms
      • - shoulder bag
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      Thur. interconnect hit the books undo represent eph amyl amp fluor fungus gyro half vulcanian halo hem صمغ گرفتن صیدگاه ظاهرساز خورشید تافت متفق کردن علم مالیه عمل‌گرایی لوز محارب منطقه‌ای موهن دور دورترین زرخیز فجر
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.