آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ اسفند ۱۴۰۲

      Ballpark

      ˈbɔːlpɑːkˈbɒːlpɑːrk ˈbɔːlpɑːkˈbɒːlpɑːrk

      گذشته‌ی ساده:

      ballparked

      سوم‌شخص مفرد:

      ballparks

      وجه وصفی حال:

      ballparking

      معنی ballpark | جمله با ballpark

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی ورزش استادیوم، ورزشگاه (به‌ویژه بیسبال)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      Let's head to the ballpark and catch a baseball game tonight.

      بیایید امشب به استادیوم برویم و بازی بیسبال را ببینیم.

      The smell of hot dogs and popcorn wafted through the ballpark.

      بوی هات‌داگ و ذرت بوداده در ورزشگاه به مشام می‌رسید.

      adjective

      تخمینی، تقریبی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Can you give me a ballpark idea of how long it will take to complete this task?

      آیا می‌توانید ایده‌ای تقریبی در مورد اینکه چقدر طول می‌کشد تا این کار تکمیل شود به من بدهید؟

      The customer provided us with a few details and nothing in the ballpark range we were looking for.

      مشتری جزئیات کمی را در اختیارمان قرار داد و هیچ‌چیزی در محدوده‌ی تقریبی که ما به‌دنبال آن بودیم، ارائه نکرد.

      noun countable

      حوزه، محدوده، منطقه

      Let's try to reach a compromise within the ballpark of our budget.

      بیایید سعی کنیم در محدوده‌ی بودجه‌ی خود به مصالحه برسیم.

      Let's negotiate within a reasonable ballpark for our salary expectations.

      بیایید در یک محدوده‌ی معقول برای انتظارات حقوقی خود مذاکره کنیم.

      verb - transitive informal

      تخمین زدن

      Can you ballpark the cost of this project?

      آیا می‌توانید هزینه‌ی این پروژه را تخمین بزنید؟

      I need you to ballpark the number of attendees for the event.

      از شما می‌خواهم که تعداد شرکت‌کنندگان در این دورهمی را تخمین بزنید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ballpark

      1. noun near to the scope or range of something
        Synonyms:
        approximate range
      1. noun a facility in which ball games are played (especially baseball games)
        Synonyms:
        park

      Idioms

      be in the ballpark

      تقریباً درست بودن، حدوداً درست بودن، نزدیک به مقدار واقعی بودن

      سوال‌های رایج ballpark

      گذشته‌ی ساده ballpark چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده ballpark در زبان انگلیسی ballparked است.

      وجه وصفی حال ballpark چی میشه؟

      وجه وصفی حال ballpark در زبان انگلیسی ballparking است.

      سوم‌شخص مفرد ballpark چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد ballpark در زبان انگلیسی ballparks است.

      ارجاع به لغت ballpark

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ballpark» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/ballpark

      لغات نزدیک ballpark

      • - ballot count
      • - ballottement
      • - ballpark
      • - ballplayer
      • - ballpoint (pen)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      send in an application senorita set yourself clear objectives sextuple sharp pain shoplifting shoulder to shoulder show of unity simultaneity sinusitis sirloin slake solitude socioeconomic so far کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.