آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ مهر ۱۴۰۳

      Mounted

      ˈmaʊntɪd ˈmaʊntɪd

      سوم‌شخص مفرد:

      mounts

      وجه وصفی حال:

      mounting

      معنی mounted | جمله با mounted

      adjective

      سوارشده، نصب‌شده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      mounted police

      پلیس سواره

      a mounted gun

      تفنگ پر

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a mounted movie camera

      دوربین فیلمبرداری آماده به کار

      mounted patrol

      پاسداران سواره، گشتی‌های سواره

      thousands of mounted specimens of large butterflies

      هزاران نمونه‌ی قاب‌شده از پروانه‌های درشت

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mounted

      1. adjective on horseback
        Synonyms:
        riding horsed up seated in-the-saddle cavalry provided with a horse
        Antonyms:
        afoot dismounted unhorsed
      1. verb to make or become greater or larger
        Synonyms:
        expanded enlarged extended grown amplified boosted built escalated magnified multiplied risen swollen soared waxed aggrandized
      1. adjective firmly fixed
        Synonyms:
        attached set supported
      1. verb copulate with
        Synonyms:
        ride climbed risen ascended advanced increased grown attached fixed prepared positioned seated staged scaled intensified framed escalated hilled rode straddled bestrode aspired
        Antonyms:
        dismounted
      1. adjective backed
        Synonyms:
        strengthened set off pasted on
      1. verb go upward with gradual or continuous progress
        Synonyms:
        climbed ascended risen scaled waxed clambered
        Antonyms:
        descended fallen alighted dismounted
      1. verb increase, grow
        Synonyms:
        risen climbed ascended lifted grown increased soared arisen uprisen
        Antonyms:
        decreased declined dropped fallen subsided slumped
      1. verb get up on the back of
        Synonyms:
        bestrode
      1. verb to increase in amount, extent, or intensity
        Synonyms:
        rose risen

      سوال‌های رایج mounted

      وجه وصفی حال mounted چی میشه؟

      وجه وصفی حال mounted در زبان انگلیسی mounting است.

      سوم‌شخص مفرد mounted چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد mounted در زبان انگلیسی mounts است.

      ارجاع به لغت mounted

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «mounted» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mounted

      لغات نزدیک mounted

      • - mountant
      • - mountebank
      • - mounted
      • - mountie
      • - mounting
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.