آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Riding

    ˈraɪdɪŋ ˈraɪdɪŋ

    گذشته‌ی ساده:

    rode

    شکل سوم:

    ridden

    سوم‌شخص مفرد:

    rides

    معنی riding | جمله با riding

    سواری، گردش و مسافرت، لنگرگاه، بخش

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    a riding costume

    لباس سوارکاری

    a riding horse

    اسب سواری

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a riding lawn mower

    چمن‌زنی که می‌توان سوار آن شد (سواری)

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد riding

    1. noun travel by being carried on horseback
      Synonyms:
      traveling journeying horseback riding equitation
    1. verb have certain properties when driven
      Synonyms:
      travelling driving teasing annoying taunting badgering hassling pestering nagging harassing tormenting baiting hounding needling hectoring razzing ragging roasting ridiculing criticizing harrying persecuting afflicting oppressing berating reproaching scolding upbraiding intimidating tantalizing twitting disparaging bullying journeying commuting cruising drifting floating spinning tripping rallying heckling bullyragging dominating
      Antonyms:
      releasing freeing
    1. verb to move as a carrier
      Synonyms:
      performing
    1. verb sit and travel on the back of animal, usually while controlling its motions
      Synonyms:
      guiding directing managing controlling restraining curbing mounting posting handling joking kidding ribbing joshing chaffing bantering ragging razzing
    1. verb to allow oneself to be dominated by circumstances
      Synonyms:
      floating
    1. verb be carried or travel on or in a vehicle
      Synonyms:
      taking motoring journeying touring pedaling
      Antonyms:
      walking
    1. adjective
      Synonyms:
      traveling in-transit biking cycling bicycling mounted on horseback astride

    Collocations

    riding breeches

    شلوار سوارکاری، شلوار اسب‌سواری

    لغات هم‌خانواده riding

    noun
    ride, rider, riding, override
    adjective
    overriding
    verb - transitive
    ride, override

    سوال‌های رایج riding

    گذشته‌ی ساده riding چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده riding در زبان انگلیسی rode است.

    شکل سوم riding چی میشه؟

    شکل سوم riding در زبان انگلیسی ridden است.

    سوم‌شخص مفرد riding چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد riding در زبان انگلیسی rides است.

    ارجاع به لغت riding

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «riding» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/riding

    لغات نزدیک riding

    • - Ridiculously short
    • - Ridiculously small
    • - riding
    • - riding breeches
    • - riding master
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.