آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ مهر ۱۴۰۵

      Promiscuous

      prəˈmɪskjuəs prəˈmɪskjuəs

      صفت تفضیلی:

      more promiscuous

      صفت عالی:

      most promiscuous

      معنی promiscuous | جمله با promiscuous

      adjective C1

      هرزه، بی‌بندوبار (در امور جنسی)

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      The rumor spread quickly that he had been leading a rather promiscuous lifestyle.

      شایعه به‌سرعت پخش شد که او زندگی نسبتاً بی‌بندوباری داشته است.

      Sociological studies often examine the perceived societal consequences of promiscuous sexual activity within various cultural contexts.

      مطالعات جامعه‌شناسی اغلب پیامدهای اجتماعی درک‌شده فعالیت جنسی بی‌بندوبار را در زمینه‌های فرهنگی مختلف بررسی می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Given the rising rates of sexually transmitted infections, public health campaigns frequently address the risks associated with promiscuous sexual encounters.

      باتوجه به افزایش نرخ عفونت‌های مقاربتی، کمپین‌های بهداشت عمومی مکرراً به خطرات مرتبط با برخوردهای جنسی بی‌بندوبار می‌پردازند.

      adjective C2

      ‫بی‌قیدوبند‬، بی‌هدف، بی‌برنامه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      His approach to data collection was rather promiscuous, gathering information without a clear strategy.

      رویکرد او به جمع‌آوری داده‌ها نسبتاً بی‌هدف بود و اطلاعات را بدون استراتژی مشخصی جمع‌آوری می‌کرد.

      The promiscuous application of technological solutions without a comprehensive understanding of societal impact can lead to unforeseen complications.

      کاربرد بی‌قیدوبند راه‌حل‌های فناورانه بدون درک جامع از تأثیرات اجتماعی می‌تواند به عوارض پیش‌بینی‌نشده‌ای منجر شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The indiscriminate or promiscuous spread of information on social media platforms poses significant challenges to discerning factual content.

      انتشار بی‌برنامه‌ی اطلاعات در پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی چالش‌های قابل توجهی را برای تشخیص محتوای واقعی ایجاد می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد promiscuous

      1. adjective indiscriminately sexually active
        Synonyms:
        loose fast immoral easy unchaste licentious wanton wild debauched dissolute profligate libertine indiscriminate unrestricted lax abandoned undiscriminating oversexed pushover of easy virtue unbridled dissipated
        Antonyms:
        frigid cold cool chaste

      سوال‌های رایج promiscuous

      صفت تفضیلی promiscuous چی میشه؟

      صفت تفضیلی promiscuous در زبان انگلیسی more promiscuous است.

      صفت عالی promiscuous چی میشه؟

      صفت عالی promiscuous در زبان انگلیسی most promiscuous است.

      ارجاع به لغت promiscuous

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «promiscuous» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/promiscuous

      لغات نزدیک promiscuous

      • - prominent
      • - promiscuity
      • - promiscuous
      • - promiscuously
      • - promise
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      end line timeout topspin serve net touch rotation fault technical timeout winning shot serve receive formation attack line available sideline double substitution kill percentage line judge the other day رفراندوم دموکراسی وجاهت اجل استراتژی استبداد بیکران اسرار اهرام اغتشاش توسل ای بابا نابود کردن هضم فراق
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.