Camouflage

ˈkæməflɑːʒ ˈkæməflɑːʒ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    camouflaged
  • شکل سوم:

    camouflaged
  • سوم‌شخص مفرد:

    camouflages
  • وجه وصفی حال:

    camouflaging

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable
(نظامی) استتار

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
- Camouflage allowed the tanks to continue their advance without alerting enemy scouts.
- استتار به تانک‌ها اجازه داد که بدون آگاه‌ شدن دیدبانان دشمن به پیش‌روی خود ادامه بدهند.
- The soldiers learned how to properly apply camouflage paint on their faces and bodies.
- استفاده از استتار، پنهان‌کاری و اثربخشی عملیات نظامی را بسیار افزایش می‌دهد.
noun singular uncountable
جانورشناسی گیاه‌شناسی استتار، هم‌رنگی link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

مشاهده
- The chameleon's camouflage allowed it to blend with the foliage.
- استتار آفتاب‌پرست به آن امکان می‌دهد تا با شاخ‌و‌برگ بیامیزد.
- Many insects utilize their natural environment as a form of camouflage.
- بسیاری از حشرات از محیط طبیعی خود به عنوان نوعی استتار استفاده می‌کنند.
noun singular uncountable
مجازی پنهان‌سازی، مخفی‌سازی
- His deceitful words were nothing but a camouflage for his true intentions.
- سخنان فریبنده‌ی‌اش چیزی جز پنهان‌سازی‌ای برای نیت واقعی او نبود.
- His lies were a form of mental camouflage.
- دروغ‌هایش نوعی مخفی‌سازی ذهنی بود.
verb - transitive
(نظامی) استتار کردن، نهان‌سازی کردن
- The enemy's artillery was well camouflaged.
- توپخانه‌ی دشمن خوب نهان‌سازی شده بود.
- The soldiers camouflaged themselves among the dense foliage.
- سربازان خود را در میان شاخ‌و‌برگ‌های انبوه استتار کردند.
verb - intransitive verb - transitive
جانورشناسی گیاه‌شناسی مخفی کردن، مخفی شدن، هم‌رنگ شدن
- The butterfly's wings were beautifully camouflaged.
- بال‌های پروانه به‌زیبایی مخفی شده بودند.
- The chameleon camouflaged itself.
- آفتاب‌پرست خودش را مخفی کرد.
verb - transitive
مجازی مخفی کردن، پنهان کردن
- She tried to camouflage her true intentions.
- سعی کرد نیت واقعی‌اش را مخفی کند.
- He used humor as a way to camouflage his fears.
- از طنز به عنوان راهی برای پنهان‌ کردن ترس‌هایش استفاده می‌کرد.
adjective
مربوط به استتار
- The soldiers wore camouflage uniforms.
- سربازان یونیفرم‌های استتار به تن داشتند.
- natural camouflage
- استتار طبیعی
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد camouflage

  1. noun disguise
    Synonyms:
    cover mask veil front guise disguise cloak screen coverup concealment deceit false appearance shroud dissimulation faking masquerade blind red herring paint smokescreen mimicry beard deceptive marking protective coloring plain brown wrapper masking
  1. verb disguise, cover
    Synonyms:
    hide cover conceal mask cloak veil disguise deceive screen obscure cover up dissemble dissimulate dim befog becloud obfuscate dress up throw on makeup beard
    Antonyms:
    show reveal uncover

Collocations

  • camouflage discipline

    (ارتش) انضباط استتار، اصول و مقررات نهان‌سازی

ارجاع به لغت camouflage

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «camouflage» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/camouflage

لغات نزدیک camouflage

پیشنهاد بهبود معانی