فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fend

fend fend
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive verb - intransitive
    دفع کردن، دور کردن (با off یا away ) دفاع کردن، عهده‌داری معاش
    • - He was fending himself from his wife's clamor.
    • - خود را از جیغ‌وداد زنش حفظ می‌کرد.
    • - She raised her hand up to fend branches from her eyes.
    • - دستش را بلند کرد تا شاخه‌ها را از جلوی چشمان خود کنار بزند.
    • - She fended off her suitors for a long time.
    • - مدت‌ها با خواستگاران کج‌دار و مریض رفتار می‌کرد.
    • - I fended off his blows and landed a kick on his belly.
    • - ضربه‌های او را دفع کردم و لگدی بر شکمش کوبیدم.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fend

  1. verb defend
    Synonyms: bulwark, cover, dodge, guard, oppose, parry, protect, repel, resist, safeguard, screen, secure, shield
    Antonyms: surrender, yield

Phrasal verbs

  • fend off

    (با جاخالی دادن یا زرنگی یا عملیات وانمودین) دفع کردن، پدفند کردن، از سر باز کردن، طفره رفتن

Idioms

  • fend for oneself

    از عهده برآمدن، (بدون کمک) به کار خود ادامه دادن، گلیم خود را از آب بیرون کشیدن، روی پای خود ایستادن

ارجاع به لغت fend

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fend» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fend

لغات نزدیک fend

پیشنهاد بهبود معانی