آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ مهر ۱۴۰۵

      Tent

      tent tent

      گذشته‌ی ساده:

      tented

      شکل سوم:

      tented

      سوم‌شخص مفرد:

      tents

      وجه وصفی حال:

      tenting

      شکل جمع:

      tents

      معنی tent | جمله با tent

      noun countable B1

      چادر، خیمه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      During the camping trip, we slept in a spacious tent that could fit four people comfortably.

      در طول سفر کمپینگ، ما در یک چادر جادار که به‌راحتی چهار نفر در آن جا می‌شدند، خوابیدیم.

      The archaeological team established a temporary tent as their base camp at the excavation site, facilitating the processing of artifacts.

      تیم باستان‌شناسی یک چادر موقت را به‌عنوان کمپ اصلی خود در محل حفاری برپا کرد و پردازش مصنوعات را تسهیل نمود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The construction of a robust tent is crucial for survival in extreme weather conditions, requiring careful consideration of materials and design for optimal protection.

      ساخت یک خیمه‌ی محکم برای بقا در شرایط آب‌وهوایی شدید حیاتی است و نیاز به بررسی دقیق مواد و طراحی برای محافظت بهینه دارد.

      to set up a tent

      چادر زدن

      an oxygen tent

      چادر یا محفظه‌ی اکسیژن

      verb - transitive

      پوشاندن (با چیزی که در وسط برآمده باشد)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      The geological survey revealed how the shifting tectonic plates could tent the Earth's crust, leading to mountain formation over millennia.

      بررسی زمین‌شناسی نشان داد که چگونه صفحات تکتونیکی درحال جابه‌جایی می‌توانند پوسته‌ی زمین را بپوشانند و منجر به تشکیل کوهستان‌ها در طول هزاران سال شوند.

      The thick fog began to tent the entire valley, making visibility very low.

      مه غلیظ شروع به پوشاندن کل دره کرد و دید را بسیار کم کرد.

      verb - transitive

      چادر زدن، خیمه زدن

      We decided to tent by the lake to enjoy the serene morning views.

      ما تصمیم گرفتیم کنار دریاچه چادر بزنیم تا از مناظر آرام صبح لذت ببریم.

      The archaeological team will tent near the excavation site to facilitate continuous research.

      تیم باستان‌شناسی نزدیک محل کاوش چادر خواهد زد تا تحقیقات مستمر را تسهیل کند.

      noun countable

      اقامتگاه، سکونتگاه، محل سکونت، مسکن، منزل

      During the festival, many attendees prefer to stay in a tent rather than a hotel.

      در طول جشنواره، بسیاری از شرکت‌کنندگان ترجیح می‌دهند در اقامتگاه بمانند تا هتل.

      While contemporary urban planning increasingly favors permanent structures, the historical significance of the tent as a temporary habitation is undeniable in many cultures.

      درحالی‌که برنامه‌ریزی شهری معاصر به‌طور فزاینده‌ای از سازه‌های دائمی حمایت می‌کند، اهمیت تاریخی چادر به عنوان یک سکونتگاه موقت در بسیاری از فرهنگ‌ها غیرقابل انکار است.

      verb - intransitive

      منزل کردن، ساکن شدن

      The group plans to tent near the base camp before attempting the summit.

      گروه قصد دارد قبل‌از تلاش برای صعود به قله، نزدیک کمپ اصلی ساکن شود.

      In many remote areas, conservationists often tent for extended periods to monitor wildlife populations and habitat health.

      در بسیاری از مناطق دورافتاده، حافظان محیط‌زیست اغلب برای مدت طولانی منزل می‌کنند تا جمعیت حیات‌وحش و سلامت زیستگاه را رصد کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tent

      1. noun portable canvas shelter
        Synonyms:
        canvas pavilion yurt wigwam tepee tabernacle tupik big top
      1. noun a portable shelter (usually of canvas stretched over supporting poles and fastened to the ground with ropes and pegs)
        Synonyms:
        cover canopy shelter tarpaulin marquee canvas camp wigwam lodge marque collapsible shelter pavilion tepee pl.tentage plug pup covering tabernacle a-tent teepee tilt
      1. verb live in or as if in a tent
        Synonyms:
        camp encamp camp out bivouac

      سوال‌های رایج tent

      گذشته‌ی ساده tent چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده tent در زبان انگلیسی tented است.

      شکل سوم tent چی میشه؟

      شکل سوم tent در زبان انگلیسی tented است.

      شکل جمع tent چی میشه؟

      شکل جمع tent در زبان انگلیسی tents است.

      وجه وصفی حال tent چی میشه؟

      وجه وصفی حال tent در زبان انگلیسی tenting است.

      سوم‌شخص مفرد tent چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد tent در زبان انگلیسی tents است.

      ارجاع به لغت tent

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/tent

      لغات نزدیک tent

      • - tensor
      • - tensorial
      • - tent
      • - tent caterpillar
      • - tent show
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      end line timeout topspin serve net touch rotation fault technical timeout winning shot serve receive formation attack line available sideline double substitution kill percentage line judge the other day رفراندوم دموکراسی وجاهت اجل استراتژی استبداد بیکران اسرار اهرام اغتشاش توسل ای بابا نابود کردن هضم فراق
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.