فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Decumbent

dɪˈkʌmbənt dɪˈkʌmbənt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • در بستر خوابیده، گیاه خزنده
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد decumbent

  1. adjective Lying down
    Synonyms: horizontal, recumbent, flat, procumbent, accumbent, prone, prostrate

ارجاع به لغت decumbent

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «decumbent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/decumbent

لغات نزدیک decumbent

پیشنهاد بهبود معانی